#حکم_اجباری
#حکم_اجباری_پارت_73
داشت همين جوري نشسته قر مي داد که صدايي از توي بلندگو پخش شد:BMVمشکي بزن کنار.
دخترا ناخوداگاه دستاشون سمت شال هاشون رفت و جلو کشيدن.
اميرسامم که رنگش پريد.
اميرسام:بچه ها شما ساکت باشين،خودم درستش مي کنم.
پليس نزديک ماشين اومد و...
#پارت72
اميرسام شيشه رو پايين داد و گفت:سلام جناب،خسته نباشين.
پليس:سلام،سلامت باشين؛چرا سرعتت ان قدر زياده؟
اميرسام:شرمنده حواسم نبود.
پليس:چرا صداي اهنگت اين قدر بالاس؟
اميرسام:شيطون رفت تو جلدم،کمش مي کنم.
پليس:خانوما چه نسبتي باهاتون دارن؟
رنگ از رخسار همه پريد.
اش نخورده و دهن سوخته.
با حرفي که اميرسام زد؛فاتحه ي خودم و بقيه رو خوندم!
اميرسام:سمت چپيه(باران)خواهرمه،وسطيه(متينا)زنمه،کناريش هم(من)زن داداشمه،زن همين مرتيکه که اين جا خوابيده.
پليس:بسيار خوب،کارت شناسايي لطفا.
اميرسام:اقا ما اومديم يه دوري توي شهر بزنيم،کارت مارت همراهمون نيست که!
پليس:پس بايد ماشين و بخوابونيم.
ديدم اگه هيچي نگم،کارمون به پاسگاه هم مي رسه.
براي همين از ماشين پياده شدم و گفتم:ببخشيد جناب!؟
برگشت سمتم.
کارت پزشکيم و در اوردم و گفتم:من دکتر سپهري هستم ومريض دارم،هر چه زود تر بايد ببرمش بيمارستان.
نگاهي به کارت انداخت و گفت:بسيار خب،اما بايد ماشين و تحويل بدين.
_اما...
برديا:مشکلي پيش اومده يلدا؟
از ماشين پياده شده بود و درست پشت سرم ايستاده بود.
پليس:ايشون چه نسبتي با شما دارن؟
اه،چه ادم پيله ايه.
خواستم راستش و بگم که برديا پيش دستي کرد و گفت:ايشون زنمه،الانم بايد بريم بيمارستان،کارت من دست شما باشه.در اسرء وقت ماشين و تحويل مي دم.
romangram.com | @romangraam