#حکم_اجباری
#حکم_اجباری_پارت_108
لب خندي زدم و گفتم:پس مبارکه.
دخترا جيغي زدن و هم در اغوش گرفتن.
اميرسام گفت که شب نميان و فردا صبح مي رن محضر و رسمي مي کنن.
توي اين چند روز،اجازه ندادم که يلدا بره بيرون.
يعني نامحسوس از بيرون رفتن منصرفش مي کردم؛چون داشتم طرحي رو اجرا مي کردم که مطمعنا يلدا رو خوشحال مي کنه.
به هلما زنگ زدم و همه چي و گفتم؛و براي اين که تلافيش و سرش در نيارم،پيشنهاد دادم که با سليم کار کنه و گفتم که اون پول دار تر از منه و هلما هم براي سليم دام پهن کرد.
با يه تير دو نشون زدم و شر سليم و هلما هم کم شد.
با پدرم صحبت کردم و از قضيه ي يلدا مطلعش کردم.
از اول تا جايي که فهميدم بهش حس دارم و براش تعريف کردم.
در جواب همه ي اين حرف ها،پدرم گفت که من و يلدا اون و به ياد جووني هاش ميندازيم و پا قدم يلدا باعث شد که دست از لجبازي ديرينش برداره.
خداروشکر همه چي داشت خوب پيش مي رفت و از اين بابت احساس خوبي داشتم.
فقط مونده بود به باران بگيم که اميرسام برادرشه...
#پارت109
(متينا)
به طرز مشکوکي بچه ها من و دست به سر کردن و گفتن که با ماشين اميرسام برم.
وقتي سوار شدم با يه چهره ي متفاوت رو به رو شدم!
يه تاي ابروم و بالا دادم و گفتم:فقط مي خوايم دور هم شام بخوريم،خبر ديگه اي هست؟
اونم يه تاي ابروش و داد بالا و گفت:يه نگاه به خودت بندازي بد نيست.
راست مي گفت؛منم ارايش تکميلي کرده بودم.
خلاصه راه افتاديم و با سرعتي که اميرسام داشت،يک و ساعت و نيم بعد به تهران رسيديم.
_چرا خبري از يلدا اينا نيست؟
رنگش پريد و با هول گفت:ميان حالا،تا ما بريم شام و سفارش بديم رسيدن.
به يه رستوران شيک رفتيم و بعد سفارش غذا،بهم خيره شديم.
اميرسام:چرا اين جوري نگام مي کني؟
_منتظرم بگي چه خبره که همتون دارين من و مي پيچونين!
اميرسام:راستش مي خواستم يه در خواستي بکنم.
_مي شنوم.
اميرسام:ببين متينا،داريم مثل دو تا ادم عاقل و بالغ با هم صحبت مي کنيم.پس خواهش مي کنم وسط حرفم نپر و عجولانه تصميم نگير.
سرم و تکون دادم که ادامه داد:راستش ما هماهنگ کرديم که من و تو بيايم تهران تا راحت تر باهم صحبت کنيم.
چند وقتيه من از احساسم به تو مطمعن شدم و خواستم از يه راه درست قدم بردارم و گفتم که بهترين کار اينه که اول با خودت صحبت کنم.ممم...مي خواستم...مي خواستم ازت خاستگاري کنم.متينا من پسر18ساله نيستم که امروز پيشنهاد بدم و فردا بزنم زيرش؛وقتي يه حرفي بزنم تا اخر پاش ميمونم.حالا جوابت چيه؟
romangram.com | @romangraam