#هاید
#هاید_پارت_154


چشم قشنگِ ما آدمای زرنگی رو دور خودش جمع کرده.

نگاهم هی بین جاده و صفحه گوشی در گردش بود..

_ غریبه آشنا...



پیامم رو فرستادم و به آدرسی که فرستاده بود نگاه کردم.

چشم بادومیِ من منتظرم باش که دارم میام پیشت.

دوباره گوشی لرزید‌: رایکا..!



چشمام گرد شد... این دیگه کیه.

از کجا فهمید منم؟

شاید به هاوارد خبر داده... اونم گفته من بردم.

اره دیگه از اون عنق بعید نیست ده بیست تا گوشی داره.

آدرس رو فرستادم تو گوشی خودم.

شیشه رو پایین دادم که دوباره تو دستم لرزید.

بازم آرکا بود.

پیامش رو باز کردم: قبل از اینکه گوشی رو پرت کنی بیرون صبر کن...

یه پیام از هاوارد برات دارم.

دوباره لرزید و پیام جدید: بهش بگو... هر جهنم دره ای رفته باشه... پیداش میکنم و این بار خودم کارش رو تموم میکنم.

درجوابش تایپ کردم: منتظرتم چشم قشنگ... با هلی کوپترت بیا زود برسی.

باز یه ایموجی بوس چسبوندم تهش و بعد از ارسال پیام گوشی رو از پنجره ماشین پرت کردم بیرون.

من خودم خودمو کشتم... بعد باز منو از مرگ میترسونه.

دستم رو بردم سمت ضبط و بلند گفتم: همش تهدیدای پوچ..

کمی با ضبط ور رفتم...

یه آهنگ درست و حسابی هم نداشت.

همش یا بی کلام بود یا خیلی اروم و دپ... من الان دارم میرم یکی رو بکشم.. یه اهنگ هیجانی با ریتم خفن میخوام.

گوشیم رو گرفتم تو دستم و به ضبط ماشین وصل شدم.‌‌...

آهنگ همیشگی که کارلا ازش بیزار بود رو گذاشتم و با خنده صداش رو زیاد کردم...

حالا شد...

دستی رو فرمون کشیدم و گفتم: بزن بریم عروسک که تائو و دوستان منتظرمونن...

بعد از کلی چرخیدن دور خودم و گم کردن آدرس و نگه داشتن وسط راه...

بالاخره رسیدم.

البته هنوز نرسیده بودم.... فقط از دور داشتم عمارتش رو تماشا میکردم.

خیلی بزرگ بود.... ولی به خونه هاوارد نمیرسید

دوتا از این رو میشد تو حیاط خونه هاوارد جا داد...

ولی عجیب زیبا بود.

چه حیف که این زیبایی قراره از بین بره...

در ماشین رو بستم و خم شدم سمت آینه ماشین و دستی به موهام کشیدم.

زیادی به هم ریخته اس‌... لباسمم که افتضاح.

باید قبل اومدن یه دوش میگرفتم...

نگاهم رو از آینه گرفتم و به سمت عمارت روبه روم حرکت کردم.


romangram.com | @romangraam