#هاید
#هاید_پارت_131

تائو خندید و گفت: اشکال نداره..



پیتر بلند شد و به رایکا نگاه کرد و گفت: اگه چیزی یادت اومد حتما بهم بگو..



بلافاصله بعد از حرفش ازمون جدا شد و رفت سمت پله ها.



برگشتم سمت رایکا و گفتم: از نیروت استفاده کن...

میخوام مطمئن شم که برگشته.



متعجب پرسید: نیروم؟



به هاوارد نگاهی انداختم و من من کنان گفتم:.امم..اره..‌‌‌.اره نیروت.



نگاهش چرخید سمت هاوارد و گفت: شماها یه کاری کردید درسته...

از حالت شوخی بیرون اومد و تو قالب جدی برو رفت.

ابروهاش به هم گره خورد و گفت: مایا کجاست؟؟



تائو دست به سینه به ستون تکیه داد و گفت: تو اتاقشه.



رایکا درحالی که نگاهش به تائو بود گفت: من اینجا.. از مرگ برگردم و اون تو اتاقش استراحت کنه؟؟

تک خنده ای کرد و رو بهم گفت: نیروم چطوری برگشته؟!



چطور بهش بگم... با کمک مایا این کارو کردیم.

مطمئنم قاطی میکنه.

سرشو کج کرد و منتظر بهم چشم دوخت.



لبم رو تر کردم و گفتم: خب .. ما.

ببینم تو که اصلا امتحان نکردی ببینی ... برگشته یا نه.



همونطور که سرش سمت من بود و با چشمای سردش بهم خیره بود دستش رو بلند کرد و قبل از عکس العمل کسی هاوارد رو به یخ تبدیل کرد.

با چشمای گرد شده و دهن باز به هاوارد که رو مبل نشسته بود و دستش رو بالا اورده بود تا جلو رایکارو بگیره... خیره شدم.



تائو: وعو... ایول چه خفن.



نگاهم اول چرخید سمت تائو که با هیجان هاوارد رو تماشا میکرد و بعد چرخید سمت رایکا.



نگاش کردم و گفتم: چیکار میکنی؟؟



رایکا: خودت گفتی امتحان کنم... منم فقط تست کردم ببینم جواب میده یا نه.



تائو: اوه میدونم الان چه حسی داره..‌ خودمم تو این شرایط بودم.

romangram.com | @romangraam