#هاید
#هاید_پارت_124
قسمت جلویی دریا کاملا یخ بسته.
پیتر دستی به پیشونیش کشید و زیر لب گفت: اخ.. پسر بازیگوش من..
سرشو بلند کرد و این بار به هاوارد خیره شد: قلاده رو بیار..باید همین الان انجامش بدیم.
هاوارد همون مسیرو برگشت و رفت سمت اتاق پیتر.
مایا کنارم نشست و رو به پیتر گفت: میخوای چیکار کنی؟؟
تو این حال که قرار نیست دوتا نیرو بهش منتقل کنی؟؟
اگه بمیره چی؟
پیتر نگاهی بهم انداخت و گفت: نمیتونیم... الان قلاده رو با دوتا نیرو بهش وصل کنیم..
نگاهش چرخید سمت بدن بی جون رایکا: تو این وضع ... دیگ پنجاه پنجاه نیست.. احتمالش خیلی بیشتره.
مایا: پس با منن امتحان کنید.
برام مهم نیست بعدش چه اتفاقی میفته... فقط نیرو رایکارو بهش برگردونید.
پیتر کلافه نفس عمیقی کشید: یه طرف پسرمه ... طرف دیگ دخترم.
نگاه عمقی به مایا انداخت و گفت: باشه... چاره دیگه ای نداریم.
هاوارد با قلاده بهمون ملحق شد.
رو به پیتر پرسیدم: مطمئنید؟
با تردید سرش رو به نشونه مثبت تکون داد.
هاوارد : مطمئن برای چی؟
تائو جواب داد: پیتر میخواد اون نیرو رو به مایا بده.
هاوارد خشمگین رو به پیتر غرید: چی؟؟؟
من اجازه همچین کاری نمیدم...
مایا بلند شد و گفت: اشکال نداره... من چیزیم نمیشه.
هاوارد نگاهشو به رایکا بعد به من انداخت... سرش رو پایین گرفت و بعد کمی مکث گفت: میتونمم ادمای دیگه بیارم... هرچقدر که بخوای.
گوشیش و در اورد و گفت: الان خبر میدم که برام بیارن.
پیتر دستش رو گذاشت رو دست هاوارد و گفت: نمیتونیم صبر کنیم.
هاوارد دستش رو اروم پایین اورد و سرشو تکون داد.
پیتر قلاده رو برداشت به گردن رایکا بست.
romangram.com | @romangraam