#هاید
#هاید_پارت_116
با تموم شدن حرفش ازمون جدا شد و رفت سمت ضلع غربی.
تائو جلو اومد و رو دسته مبل نشست و گفت: بلیسیمو!!؟
_اسم حیوون خونگیشه.
برگشت سمتم و گفت: بهش نمیاد سگ و گربه نگه داره..
_ اره ... اون یه جگوار داره.
لبخندش کم کم محو شد و به ورودی ضلع غربی خیره شد: اونجا نگهش میداره؟
نگاهش و دنبال کرد و گفتم: اره... یه جورایی نگهبان اونجاس.
از رو دسته مبل بلند شد و روبه روم وایساد و پرسید: اون تو چی هست؟
یه قدم عقب رفتم و گفتم: نمیدونم...رفتن به اونجا ممنوع.
قبل از اینکه دوباره سوال کنه اروم ازش فاصله گرفتم و گفتم: باید به برادرم سر بزنم...
به سمت پله ها قدم برداشتم و بالا رفتم.
الان باید چیکار کنم... این موضوع رو به مایا و رایکا بگم؟
یا نه!
چرا هاوارد از تائو مخفی کرد.... چی تو سرشه.
دستگیره اتاق رایکارو پیچوندم و وارد اتاقش شدم...
با مایا رو تخت نشسته بودن و درحال چیدن پازل بودن.
رایکا بدون اینکه نگام کنه گفت: بگو که صاحبش نیست و نابود شده.
_ چی!
نگام کرد: صاحب اون مخرن میگم.
رفتم سمتشون و گوشه تخت نشستم: فعلا خبری نشده.
رایکا: امیدوارم بعدا هم نشه..
به مایا نگاه کردم... غرق چیدن تیکه های پازل کنار هم بود.
خندیدم و گفتم: اینم معتاد کردی..!
romangram.com | @romangraam