#هاید
#هاید_پارت_113

پیتر به دستبندی که به قلاده وصل بود اشاره کرد و گفت: اره.. یکیشون دست بند و اون یکی قلاده رو میبنده.



تائو وارد بحث شدو پرسید: خب از کجا معلوم که قدرت خودشون رو جذب کنن.

اگه اشتباه بشه چی؟



پیتر : باید مخزن هارو جا به جا کنیم...

برای کسی که سرعت رو میخواد باید مخزن رو تو دستبند قرار بدیم .

رایکا هم نیروش تو قلادس.



رایکا: خب پس من برم سر کارام... شخص مورد نظر رو یافتید تک بزنید.

همزمان با تموم شدن حرفش رفت سمت پله ها.



کنار تائو نشستم و گفتم: از کجا باید پیداش کنیم؟



پیتر به مبل تکیه داد و گفت: همین کارو سخت کرده.... نمیدونیم صاحبش کیه و کجا زندگی میکنه.



تائو: اگه مرده باشه چی؟



پیتر: اونوقت باید یه فکر دیگه ای کنیم براش.



هاوارد گوشیش رو گذاشت رو میز روبه روش و گفت: تا چند ساعت دیگه میفهمیم... این نیرو متعلق به کیه.



تائو با ابروهای بالا رفته پرسید: چطوری؟



هاوارد: یادت که نرفته ...اولین قدرت من...پوله.



نگاهم رو ازشون گرفتم و به انگشتم خیره شدم.

دستی روش کشیدم... هنوزم جای خالی انگشترم حس میشد.

ولی داشتم عادت میکردم که بدون اون خشمم رو کنترل کنم.



صدای هاوارد تو گوشم پیچید: صورتی هم بهت میاد..

سرمو بلند کردم و نگاهم به نگاه خیرش گره خورد.

با صدای پیتر دوبار پشت هم پلک زدم و برگشتم سمتش.

قلاده رو از روی میز برداشت و گفت: من میرم... تا دوباره نگاهی بهش بندازم.



با لبخند سرمو تکون دادم و گفتم: اگه خبری شد صداتون میکنم.



رفت سمت ضلع غربی.

تائو دستش رو به مبل تکیه داد و بلند شد‌.



رو به هاوارد گفت: منم برم با خواهر و برادرام... یه اتاق برداریم و کمی استراحت کنیم‌.

romangram.com | @romangraam