#هاید
#هاید_پارت_101

لبخند زدم و کنار رایکا وایسادم و به دستگاه اشاره کردم و گفتم: این دیگه چیه؟

هاوارد: لیزر..

خیلی خطرناکه.. بهتره جلوش واینستی.



یه قدم برداشتم و کنار رفتم و گفتم: خب اینجا کلی وسیله دیگه هست چرا با این میخوای دستاش رو باز کنی؟



به وسایل داخل اتاق نگاه گذری انداخت و گفت: چون با اونا فقط میشه دستشو باز کرد.

دستی رو دستگاه جلوش کشید و ادامه داد: ولی واسه باز کردن قلاده گردنش فقط با این میتونیم امتحان کنیم.

ولی باید حواستون رو جمع کنید.. همتون.

دوباره میگم خیلی خطرناکه هرچیزی که جلوش قرار بگیره رو از وسط نصف میکنه.



رایکا: میدونستم یه روز میمیرم..‌ ولی تیکه تیکه شدن!

بهش فکر نکرده بودم.



نگاهم رو از رایکا گرفتم و رو به هاوارد پرسیدم: بلدی باهاش کار کنی دیگه؟



با چشمای خمارش بهم چشم دوخت و گفت: خودم ساختمش.



مایا دستی رو دستگاه کشید و گفت: تاحالا امتحانش کردی؟



هاوارد: بهتر نیست جای این سوالا زودتر تمومش کنیم؟



رایکا جلوی دستگاه وایساد و گفت: ارهه... هرکار میکنید فقط زودتر این زالو هارو از من جدا کنید.



هاوارد: برو کمی عقب ترر.. و جلوش هم واینستاا..

رایکا اومد سمتم و دستاش رو گرفت رو به دستگاه.

هاوارد دستگاه رو روشن کرد و گفت: آماده ای؟



رایکا: تو عمرم انقدر اماده نبودم... بجنب.



هاوارد سرشو تکون داد و چشم از رایکا گرفت و دکمه زرد رنگی که روی دستگاه بود رو فشرد.

یه لیزر سبز رنگ از قسمت جلوی دستگاه بیرون زد و مستقیم به زنجیر رایکا برخورد کرد...

به زنجیر ها نگاه کردم.. داشتن ذوب میشدن.. انگار واقعاا جواب میده.

صدای ناله های رایکا توجه هممون جلب کرد.

نگاهش کردم..اصلاا خوب به نظر نمیومد... اون زنجیر ها انگار بهش وصل بودن و طوری از درد ناله میکرد که انگار داشتن دستش رو قطع میکردن.



برگشتم سمت هاوارد و گفتمم: خاموشش کن...



هاوارد: کاارلا.. اروم باش.. چیزیش نمیشه.

زنجیرارو نگاه، داره جواب میده.



romangram.com | @romangraam