#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_191
- مي تونم خواهش كنم كه رفتنمو فعلا به كسي نگي
با لبخند تلخي سرم را تكاني مي دهم و مي گويم:
- اره حتما..قرارم نبود به كسي بگم
سرش را بلند مي كند و با لبخند مهرباني به صورتم خيره مي شود و مي گويد:
- چهره ات خيلي عوض شده ...
انقدر از رفتنش و رفتنم ناراحت هستم كه ديگر جايي براي خجالت برايم نمي ماند و حرفش را به پاي يك نظر دوستانه مي گذارم و با لبخند به ظاهر خجولي مي گويم:
- بد شده ام ؟
مي خندد وخيره در چشمانم قاطع مي گويد:
- نه
كه اينبار خجالت مي كشم و با انگشتان دستم ور مي روم ..نگاهش به دستانم است كه مي پرسد:
- مادرم چي جا گذاشته بود كه براش بردي ؟
- هيچي... چيز مهمي نبود
انقدر خيره نگاهم مي كند كه دست پاچه از جايم بر مي خيزم و بي حرف به سمت دستشويي مي روم و به محض بستن در به ان تكيه مي دهم و نفس حبس شده ام را بييرون مي دهم ...
از اينكه در تصميمش شك و ابهامي ندارد ...چانه ام مي لرزد و چشمانم خيس مي شوند وبا خود مي گويم:
"خوب شد كه مي خواهم بروم..او اگر مرا مي خواست ...از رفتن و پنهان كاري حرفي نمي زد..."
با گريه اي بي صدا شير اب را باز مي كنم و چندين مشت اب به صورتم مي پاشم ..چشمانم قرمز مي شوند و به تصوير خود در اينه نگاه مي كنم
بي اراده دستم به زير چشمانم مي روند...حتي در اين شرايط نمي دانم جذابيتي در صورتم مانده است كه بتوانم كسي را پاي بند خود كنم يا نه ..قدمي به عقب مي روم...شايد به اندازه چندين سال شكسته تر شده باشم...او حق دارد كه خانه ارزوهايش را با كس ديگري كه زيبا تر و شاداب تر از من است بسازد ...
...كمي كه به خود مي ايم و قرمزي چشمانم كمتر مي شوند از اتاق خارج مي شوم ..لباس عوض كرده و پشت ميزش با لپ تاپش ور مي رود و خيره به صفحه مي گويد:
- توي اين شركت نميشه به كسي اعتماد كرد كه كارشو درست انجام بده..فردا شب بايد برم اصفهان ..كارمند فرستادم كارو تموم كنه ..انگار بلاي جون فرستادم..مدام زنگ پشت زنگ كه بايد خودت بياي ..حالا مجبورم خودمم برم ...
در سكوت تماشايش مي كنم...وقتي در خود و كارهايش غرق مي شود...دوست داشتني تر و البته زيبا تر مي شود ..چون خود خودش مي شود..بدون جذبه و بدون رعايت شخصيت ظاهريش
دستانم را در هم قفل مي كنم و مي پرسم:
- چند روز مي ري ؟
..هنوز محو صفحه است ..گوشه لبش را كمي كج مي كند و مي گويد:
- بتونم يه روزه بر مي گردم ..طرف يكم گيره ...شايدم دو روز طول كشيد
romangram.com | @romangraam