#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_189
عصبي نگاهش مي كنم كه مي گويد:
- بامن كنار بيا و برو ..بذار همه فكر كنن من ازت خواستم ..حاجي به خاطر مسائلي نمي تونه خودش شخصا ازت چنين چيزي رو بخواد ...سر سفره هم من حرف دلشو زدم اما اون نمي تونه راست راست تو چشمت نگا كنه و بگه برو
پوزخندي مي زنم و مي گويم :
- مثل اينكه براي رفتنم... همه عجله دارند ؟
نفسش را بيرون مي دهد و استوار مقابلم مي ايستد و مي گويد:
- حاجي رو نمي دونم ...اما من نمي تونم پسرمو اينطوري ببينم ..اگه براش احترام قائلي و مي خواي خوشبخت بشه ..برو
چشمانم را از زور ناراحتي و دلتنگي ..تنگ مي كنم و چيزي نمي گويم ..در عوض او مي گويد:
-نا راحت نشو مهناز ..اما خانواده ما با خانواده شما ..از همه نظر فرق مي كنن ..از نظر فرهنگي و اجتماعي گرفته تا مالي و ...
با تنفر نگاهش مي كنم كه مكثي مي كند و ارام و با زباني براي گول ماليدن به سرم مي گويد:
- خودت تحصيلكرده اي... بهتر مي دوني ..ازدواجت از اولشم اشتباه بود
لبانم مي لرزند اما محكم بودن را از دست نمي دهم:
- درسته ..فراموش كرده بودم كه...پول از نظر شما هم ميشه فرهنگ هم ميشه اجتماعي بودن..درسته..حق با شماست... ازدواجمون اشتباه بود...سهراب در حد من و خانواده ام نبود..وقتي اومد محضر عقدم كنه..خانواده من اومدن تا بگن دخترشون براشون حرمت داره و مهمه..برعكس سهراب كه كسي به عشق و علاقه اش اهميتي نداد..درسته خانواده من زيادي براي سهراب سنگ تموم گذاشتن كه در حدش نبود
حاج خانوم انچنان عصبي مي شود كه مي توانم سايش دندانهايش را بهم بشنوم.
لبخند تلخي مي زنم و به سمت در اتاق مي روم و مي گويم:
- پارسا هر وقت رفت منم مي رم .....كافي چند روز نباشه ..كه وقتي من رفتم...فرصت براي دور شدن داشته باشم
بسته پول را روي ميز نزديك به در مي گذارم و مي گويم:
- هنوز انقدر بي ارزش نشدم كه براي خودم قيمت بذارم ...اينم براي خودتون ...براي افزايش اعتبار خانوادگيتون
با چهره اي در هم از اتاق خارج مي شوم..كه در سالن باز مي شود و پارسا با صورتي خسته و رنجور وارد مي شود ..من را مي بيند و مي ايستد كه ارام مي گويم:
- سلام ..دير اومدي ؟
مشكوك نگاهي به من مي اندازد و مي گويد:
- سلام..هنوز بيداري ؟
اين نگاهش را دوست دارم ..چهره ام را از بي حال و ناراحتي در مي اورم و مي گويم:
- خوابم نمي برد
و ازش مي پرسم:
- چيزي خوردي ؟
سرش را تكاني مي دهد و پالتويش را كه در اورده در دست جا به جا مي كند و كيفش را از روي زمين بر مي دارد و به من نزديك مي شود ..و مي گويد:
romangram.com | @romangraam