#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_113


با دلواپسي بازش مي كنم...عكس كسي را كه مي بينم متحيرم مي كند

- مطمئنم كه اين اقا رو مي شناسيد..ايشونم شما رو مي شناسن ..هنوز زمان زيادي نگذشته خانوم رسولي ...كه بخوايد همه چي رو فراموش كنيد





- اين كارا يعني چي ؟شما حق نداريد





- من مي تونم با همين يه عكس و اثبات يه سري حرفاي ديگه... شما رو محكوم به فساد اخلاقي كنم و بشمر سه...حضانت بچه رو ازتون بگيرم..فساد اخلاقي جزئي از عدم صلاحيت هاست..جور كردن چندتا شاهد معتبر هم هيچ كاري نداره..مخصوصا كه پول بخواد حر ف اولو بزنه

لبانم باز و لرزان مي شوند...بي شك انان خود ابليسند

- درست 3 سال پيش شما با اين اقا بوديد...

- اينا دروغه..همش تهمت و افتراست

پوزخندي مي زند و مي گويد:

- واقعا؟خودش كه يه چيزاي ديگه مي گه..خانوم رسولي من مي تونم محكومت كنم كه در زماني كه همسر قانوني آقاي سهراب حشمتي بودي با اين اقا هم در ارتباط بودي .....در اون صورت علاوه بر گرفته شدن حضانت بچه ازت... ..بايد جوابگو يه سري از مسائل ديگه هم باشي

از شدت حرص مي خواهم بلند شوم و سرش خراب.... اما در د مانع مي شود و چشمانم را مي بندم..پرونده از دستم مي افتد...خم مي شود و با ارامش مشغول جمع كردنشان مي شود...و مي گويد:

-با پارسا حشمتي ازدواج كن...امروز اگه من از در اين اتاق برم بيرون و به حاجي بگم كه قبول نكردي ..ازم مي خواد پرونده رو پيگيري كنم..پس به نفعته كه قبول كني





لحظه اي نگاهي به برگه هاي در دستش مي كند و با لبخندي مي گويد:

-چه خوب كه پرونده از دستت افتاد.

.سفته اي را از بين برگه ها بيرون مي كشد و مي گويد:

- اينا رو مي شناسي ؟...زير تمام اين سفته ها امضاي خودته...

حالم بد مي شود و با بهت مي گويم:





- اينا دست شما چيكار مي كنه؟

- من براي همين چيزا پول مي گيرم...سال پيش برادرت منزل مادريتونو فروخت...و خواست براي خونه جديدش وام بگيره... اما ضامن معتبر و يا كارمند نداشت ..مجبور شد از كسي پول قرض كنه و طرفم براي محكم كاري سفته يه شخص معتبر يا يكي از نزديكانشو خواست ..و شما هم به خواهش برادرتون بهش سفته داديد ..برادرتون بايد تا پايان امسال پولو پس مي داد

romangram.com | @romangraam