#غرور_شیشه_ای_پارت_194

-چه خبری؟

-امشب دقت کردی که فتانه توی جشن نبود؟

-اره دیدم نیست گفتم حتما از ناراحتی نیومده اتفاقی افتاده ؟

-هر چند که نمی خوام امشب رو خراب کنم . ولی باید بگم که این خانم با دوست پسرش دعوا کرده و با هم بحث کردند .فتانه هم نتونسته جلوی خشمش رو بگیره و اونو با چاقو زخمی کرده و حالا هم ازش شکایت کردند

-باور نمی شه . با این که دلش خوشی ازش ندارم ولی آرزوی هم چین چیزی هم براش نداشتم

-ولش کن . فکر تو خراب نکن . اون داره چوب خودخواهی خودشو می خورده . امشب باید حرف های خوب بزنیم . حالا هم برم دو تا چای بریزم تا با عیال بخوریم

سودابه از لفظ عیال خنده اش گرفت و گفت :من نمی دونم تو این کلمه عیال رو از کی یاد گرفتی ؟

-ما اینیم دیگه از این کلمه خوشم میاد . اگه زیاد هم گیر بدی همیشه به جای عزیزم . عیال صدات می کنم . البته برای این کار یک سبیل جاهلی هم نیاز دارم

-وای نه . من همیشه از سبیل بدم می اومده. همون عزیزم . خونه . قابل هضم تره

هر دو خندیدند . افشین ناگاه گفت :دوستت دارم

سودابه گفت :می دونی امروز این چندمین باره که این کلمه رو گفتی ؟

-اره . و اگه تا اخر عمرم و در هر ثانیه از عمرم هم بگم وسعت عشقم رو نشون نمیده

romangram.com | @romangram_com