#غرور_شیشه_ای_پارت_182
-اره دیروز جواب آزمایش رو گرفته . نمیدونی که چه قدر خوشحاله . کامیار که داره از خوشحالی دیوانه میشه ...
-چرا به من زنگ نزد...؟
-قراره زنگ بزنه . حتما کاری پیش اومده که نتونسته باهات تماس بگیره . حالا تو با افشین چی کار کردی ؟
-هیچی بذار دلش خوش باشه ..
-سودابه . تو خیلی بی رحمی هر کسی جای اون بود حتما تا حالا راهش رو کشیده بود و رفته بود ؟
سودابه گفت :فکر کنم استاد رفته باشه کلاس..
با رسیدن به کلاس استاد هم وارد شد . بعد از کلاس افشین سودابه را صدا زد و گفت :خانم امیری .. خانم امیری..
-بله بفرمایید ؟
سهیلا از انها جدا شد ...
-سودابه می خواستم باهات صحبت کنم ؟
-ولی من فکر می کنم که کار تحقیق تمام شده باشه ...
سودابه به سمت بیرون رفت و به خیابان رسید . افشین هم به دنبالش راه افتاد . دست او را گرفت .
romangram.com | @romangram_com