#غرور_شیشه_ای_پارت_169


-هیچی فقط دوباره اون قلب قشنگ تو بده به من . چون زیادی تو دستت مونده میترسم تاریخ مصرفش تموم بشه

سودابه در خانه را باز کرد و گفت :به همین خیال باش



مریم خانم گفت :سودابه با کی حرف میزدی ؟

سودابه گفت :مامان شما میدونید چه کسی اومده خونه روبرو رو اجاره کرده ؟

-نه هنوز ندیدمش ولی میدونم که زن و بچه نداره

-ولی مامان . دارم دیوونه می شم . افشین بوده که اون جا رو اجاره کرده . اون حتی دانشگاه رو هم عوض کرده و اومده شده استاد ما . اون پاک عقلش رو از دست داده

مریم خانم خندید و گفت :اون نه تنها عقلش بلکه قلبش رو هم از دست داده و حالا اومده دنبال قلبش . سودابه جان لج نکن و بیشتر از این نه خودت رو عذاب بده نه اونو

-وای مامان . خواهش می کنم تمومش کن . اصلا اشتباه کردم که تا حالا برای طلاق اقدام نکردم .

سودابه می دانست که افشین با این کارش می خواست به او بفهماند که هنوز عاشقش هست اما غرور مانع از ان می شد که او را بپذیرد

به سراغ تلفن رفت و به فرناز زنگ زد


romangram.com | @romangram_com