#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_219
_ چي شده؟ کي بود دم در؟
به سمت کيکي که ماري مشغول تزيين بود رفتم و کيکو پرت کردم کف آشپزخونه و با گريه گفتم:
_ چيو جشن بگيريم؟ خيانت مانيو؟ حماقت و سادگيِ منو؟ نمي خوام ديگه اين زندگيو، بسمه مادام، بسمه!
روي پارکتاي کف سالن نشستم و زار زدم. ديگه حتي غرورمم جلوي ماري برام مهم نبود. ماري کنارم نشست و با مهربوني سرمو ب*غ*ل کرد. خيلي دوسش داشتم، خيلي به اين دلدارياش نياز داشتم.
_ چرا با خودت اين کار رو مي کني نيلوفر؟ چي شده؟
اولين بار بود اسم منو بدون پسوند صدا مي کرد، ذوق کردم. در ميان هق هق گريه گفتم:
_ تو مي دوني من چي کشيدم مادام. مي دوني نه؟ تو مي دوني خيانت يعني چي؟ مي دوني زير يه سقف با يه آدم زندگي کني اما بعد بفهمي اوني نيست که ميگه يعني چي؟ هر چي رويا داشتم خراب شد؛ آرزوهام له شد. ماني بهم خيانت کرده مادام. باور مي کني؟ ماني اي که اونقدر دم از عشق و عاشقي مي زد. نمي تونم اينو تحمل کنم مادام، نمي تونم. دلم از اين کشور لعنتي خونه! بايد برم، برم کشور خودم. اينجا جاي من نيست. من از جنس اينا نيستم.
خودمو از آ*غ*و*ش ماري جدا کردم و چمدونمو جمع کردم ماري با ناراحتي نگام کرد و گفت:
_ کجا مي رين؟ به آقا چي بگم؟
دسته ي چمدونو گرفتم و گفتم:
_ براي ماني مهم نيست که من کجام! اما بهش بگو مي رم خونه ي مريم! بگو نياد دنبالم. تا چند روز ديگه بليت مي گيرم و برمي گردم ايران، خداحافظ.
تو ب*غ*ل ماري گريه کردم و به سمت خونه ي مريم رفتم.
مريم زل زده بود به چشاي گريون و چمدونم. آب قند برام آورده بود با رنگ پريده نگام مي کرد. منتظر بود براش توضيح بدم.
_ من مي خوام برگردم ايران. به امير آقا بگو اگه براش زحمتي نيست برام بليت بگيره!
يه قلوپ از آب قند خوردم. مريم گفت:
_ چي شده مگه؟ با ماني دعوات شده؟
_ منو ببخش که اينطوري مزاحمت شدم مريم، اما باور کن تو اين کشور کوفتي جاييو نداشتم که برم!
_ اين حرفا چيه مي زني؟ مگه اومدي خونه ي غريبه؟ بگو چي شده؟ دعواتون شده؟
اشکام جاري بود.
_ نه مريم، ايندفعه ديگه دعوايي در کار نيست. کار بيخ پيدا کرده، بحث خيانت وسطه! نمي تونم ديگه باهاش زندگي کنم. اگه تاحالا هم اين همه سختي و غربتو تحمل کردم واسه اين بود که حس مي کردم ماني بهم وفاداره. اما الان دليلي نداره بازم مثل احمقا اينجا بمونم!
_ از چي حرف مي زني نيلوفر؟ ماني بهت خيانت کرده؟
_ ماني سياه بختم کرد. پشت کرد به هر چيزي که بينمون بود. رزا امروز اومده بود دم در خونه! مي دوني بهم چي گفت؟ بهم گفت از ماني حامله اس! مي شنوي مريم؟ از ماني! از شوهر من! از مرد زندگيم! از کسي که الان چند ماهه باهاش اومدم اين خراب شده و حرفاي عاشقونش لالايي هر شبم بوده. اون به من خيانت کرد. به مني که همه جوره پاش وايساده بودم. دارم دق مي کنم مريم! طاقتشو ندارم. نمي دوني چي کشيدم وقتي رزا با وقاحت گفت از ماني حامله اس. له شدم مريم، خرد شدم. مريم ب*غ*لم کرد و پا به پام گريه کرد.
***
شبو اونجا موندم. ساعت نه بود که امير اومد. هر چند با ديدن من و قيافه ي درهم و چشماي قرمزم خيلي شوکه شد، اما به روم نياورد و با روي باز ازم استقبال کرد. امير گفت:
_ ماني خبر داشت شما اينجايين؟ مريم خوب زودتر به من مي گفتي مانيو همرام بيارم.
مريم آهسته گفت:
_ نيلوفر با ماني دعواش شده. مي خواد برگرده ايران.
امير شوکه شد و رو به من گفت:
_ چرا؟ مگه چي شده؟ ماني کاري کرده؟
سرمو پايين انداختم. خجالت مي کشيدم بگم. مريم کارمو راحت کرد و هر چي ازم شنيده بود رو به امير گفت. امير وقتي حرفاي مريم تموم شد و گفت:
_ بهش تهمت زدن. باور نکنين نيلوفر خانوم. دروغه همش! من مانيو مي شناسم، همچين آدمي نيست. اون عاشق شماست، مثل جونش دوستتون داره. من به ماني ايمان دارم ، هر غلطي کنه اين يه کار رو عمراً بکنه! اون از رزا متنفر بود، چطور مي تونه با کسي که ازش متنفره اون کار رو کنه؟
_ من ديگه به ماني و کاراش و حرفاش اعتماد ندارم. حتي اگه همه ي حرفاي رزا دروغ باشه بازم ديگه نمي مونم. خسته شدم از بس خبراي ناگوار شنيدم و تحمل کردم. منم آدمم، صبرم حدي داره، نمي تونم با کسي زير يه سقف زندگي کنم که هر لحظه اين ترسو داشته باشم که کي مياد و چي درموردش ميگه! نه نمي تونم.
مريم گفت:
_ امير، بايد با ماني حرف بزني، بايد بدونه رزا چي گفته.
romangram.com | @romangraam