#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_75
سابرینا گفت:
ـ همهی ما کارهای قصر رو انجام میدیم،نظافت،خدمت و کارهای دیگه.
به گل هایی که تزئین میکردند و بصورت دسته در می آوردند نگاه کردم،با کنجکاوی پرسیدم:
+شما این گل های کم یاب و ارزشمند رو چیکار میکنید؟
جسیکا در حالی که یک دسته گل قرمز و سفید درست میکرد پاسخ داد:
ـ هر روز باید در اتاق ارباب هامون گل های مورد علاقشون رو بزاریم،الان داریم گل هاشون رو آماده میکنیم که به اتاق هاشون بفرستیم.
نینا کمی به طرفم مایل شد و آهسته گفت:
ـ ماریا تا حالا کسی رو دیدی که هم زمان هم ترسناک باشه و رمانتیک؟
من هم متقابلا به سمتش کمی خم شدم و آهسته گفتم:
romangram.com | @romangram_com