#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_123

+تو اینجا چیکار میکنی؟

چشمانش حرف های زیادی برای گفتن داشتند،بلاخره جواب داد:

-من الان جایی هستم که باید باشم و تو جایی هستی که به اون تعلق داری.

+من به هیچ جا تعلق ندارم.

-چرا داری،تو اینجا و به من تعلق داری،تو و من تقدیرمان قبلا نوشته شده و ما الان گمشده ی همدیگر را پیدا کردیم...من هرگز نمیذازم از کنارم بری،تـــــو مالــــک قلـــــب مــن هستی!

معمای چشم ها حل شد!چشم های شاهین مرا به یاد ادوین می انداخت چه رابطه ای آنها را با هم جمع میکرد؟آنها چه نسبتی با هم داشتند؟





پایان فصل یک


romangram.com | @romangram_com