#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_120
شگفت انگیز بود،یک سالن بزرگ که وسط آن یک آبشار زیبا و سنگی قرار داشت.
بالای ابشار سنگی به شکل سر شیر حک شده بود و از آن نمادی از قدرت و نفوذ می ساخت.
این سالن سقف نداشت،بنابراین میتوانستم ماه نورانی و ستاره های درخشان را به وضوح ببینم.
هوا خیلی سرد بود طوری که به بافت لباسم نفوذ و میکرد و پوستم را می خراشید.
با هیجان گفتم:
+اینجا خیلی زیبا و شگفت انگیزه.
-خوشحالم که خوشت اومد.
به طرف آبشار رفتم و روی سنگ کنارش نشستم،کمی بعد آیان با کمی فاصله کنارم نشست.
به ماه نگاه کردم،هلال و زیبا در عین حال بزرگ تر از معمول به نظر می رسید.
romangram.com | @romangram_com