#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_188


اراد:خب بشین مگه ندیدی ستاره چی گفت نشستم رو مبل که اراد به اکرم خانوم گفت برام یه بالشت بیاره گفتم لازم نیست

ولی مگه گوش میکرد

اراد:دستت درد نکنه ابمیوه هم بیار همشون خوردن ولی من نخوردم

اراد:چرا نخوردی طناز؟

طناز:نمیتونم حالم بهم میخوره

اراد:بیخود بخور ببینم

طناز:اِ اراد نمیتونم

اراد:میگم بخور یعنی بخور

طاها:بخور طناز جان

طناز:اخه ................ که با اخمای اراد دیگه نتونستم چیزی بگم یه قلپ که خوردم همون یه قلپ هجوم اورد سمت دهنم

سریع رفتم دستشویی که همزمان زنگ درو زدن اراد داشت کمرمو ماساژ میداد و باهام حرؾ میزد که دیدم ستاره اومد

اراد:ستاره خانوم این چرا اینطوری میشه؟

ستاره:طبیعیه تا یکی دوماه دیگه درست میشه وقتی رفتم بیرون منصور بهم تبریک گفت واراد برادرانه به اؼوش کشید


romangram.com | @romangram_com