#قهوه_تلخ_پارت_170
ماه کامل می شود
و با ده انگشت می تابد.
بلبلی پشت سنگ می خواند
با رگه هایی از طلا.
دستت
مثل یک شعر سیاسی گرم است.
در جوابم گفت:انداخت خیالت از کجا به کجا مرا
خیالت روزم را چو شب سیه کرده است ای بانوی خیالم.
نعسی کشیدم سرم را بلند کردم نگاهی به چشم هایش کردم،نگاهم کرد وگفت: ای دلبرِ شيرينِ من،
بانوی چشم مشکينِ من،
دل از نگاهت باختم؛
عشق از صدايت ساختم؛
با من بگو از عاشقی،
romangram.com | @romangram_com