#قهوه_تلخ_پارت_163
باناراحتی گفتم:به نظرت پرسیدن داشت؟
انگشتم را محکم فشرد وگفت:جواب سوالم رو بده،اگه واقعا دوستش داشته باشی به خاطرش می جنگی با زمین وآسمون ،اگر هم نه که کوتاه میای بعد از چند وقت فراموشش می کنی.
دستم را از توی دستش بیرون کشیدم .به طرف درخت تنومندی که چند قدم دورتر از ما بود رفتم ،امیرسام سرجایش ایستاد خیره به من شد.کنار درخت نشستم دستم را گوشه ی سرم گرفتم با تاسف گفتم:دوست داشتن من بی فایده است.
چشم هایش را درشت کرد ،سرش را تکان داد:چرا بی فایده است؟
دست گرمم را روی صورتم گذاشتم :خب معلومه به خاطر اینکه عشق من یه طرفه است من دوستش دارم اما اون....
ساکت شدم و زیر لب گفتم:افسوس.
امیرسام به طرفم آمد:اما اون چی؟
آه سردی کشیدم:امیرسام تو رو خدا اینقد سوال پیچم نکن.
بغض تلخی گلویم را گرفته بود.از صدام می شد فهمید که صدام صدای ساز شکسته است قلبم شکسته،روبه رویم نشست دستش را روی شانه ام گذاشت:شیرین تو اینقد ناامید نبودی،یهو چی شد؟ چرا فکر می کنی به آخر خط رسیدی؟
با صدای بلند گفتم:فکر نمی کنم مطمنم.
دستش را جلوی دهنم گرفت گفت:مطمن نیستی پس از چیزی که مطمن نیستی حرف نزن ،سکوت کنی بهتره .
نفسم را درون سینه حبس کردم چشم هایم را بستم.دستش را از جلوی دهنم برداشت،چشم هایم را باز کردم،احساس کردم پرده ای اشک جلوی دیدم را گرفته است.سرم را بالا گرفتم مبادا اشک هایم بریزد ولی بی فایده بود ،اشک هام از گوشه ی چشمم ریخت.امیرسام با انگشتش اشکم را پاک کرد،با ناراحتی گفت:تو خودت رو نابود می کنی اگه بخواهی گریه کنی،بزار خودم باهاش حرف بزنم تا بفهمی که دوستت داره.
گوشیش را از توی جیبش برداشت ،بلند شد پشتش را به طرفم کرد بعد از چند ثانیه با مخاطب پشت گوشی سلام واحوال پرسی گرمی کرد.اولش فکر کردم داره شوخی می کنه تا من حال وهوام عوض بشه ،ولی بعد از چند دقیقه کنارم نشست با لحن جدی گفت:فرهاد جان تو از چی می ترسی؟بهش بگو هرچی توی دلته ،بگو که دوستش داری.نزار که دیر شه چون بعدش حسرت چنین روزی رو می خوری.بگو داداش دوستش داری یانه؟
گوشی را کنار گوشم گرفت،انگشتش را جلوی دهنش گذاشت با صدای آرام گفت:هیچی نگو فقط گوش کن.
صدای فرهاد توی گوشم طنین انداز شد،گفت:من دوستش دارم بیشتر از خودش،اما می ترسم که از دستش بدم .ترسم از اینکه احساسم رو بهش بگم بعد یه مدت ببینم تنهام گذاشته ،بهم حق بده که بترسم چون یبار طعم تلخ جدایی رو چشیدم دیگه طاقت ندارم.دلم می خواد بدونه که دوستش دارم ;دیوونشم همه ی دنیام شده ،فکر وخیالم شده.امیرسام تو کمکم کن،بهم بگو چیکار کنم تا بفهمه که دوستش دارم؟
romangram.com | @romangram_com