#قهوه_تلخ_پارت_146


لبخندی زد:تو نیاز نیست چیزی بگی،چون چشم هات زودتر از تو همه چی رو لو میده.

گوشه ی لبم را گاز گرفتم:وای خدای من.

ابروی بالا انداخت:چی شد شیرین؟

دستم را جلوی صورتم گرفتم:اسمم رو نگی بهتره.

با تعجب گفت:چی؟!

با ناراحتی گفتم:فکر کنم من...

_تو چی؟

روی سنگ بزرگی که کنارم بود نشستم،فرهاد کنارم نشست:تو چی؟

سرم را پایین کردم:من عاشق شدم.

با صدای بلند خندید.نگاهش کردم اخمی کردم:تو داری مسخره م می کنی؟واقعا که.

دستش را جلوی دهنش گرفت:خدا مرگم بده اگه بخوام مسخره ات کنم.

بلند شدم :پس چرا داری می خندی؟

بلند شد رو به رویم ایستاد:دلیل خنده م این بود که گفتی عاشق شدی ،الان دیگه خوب درکم می کنی.الان اون آدم خوش شانس کیه که عاشقش شدی؟

نگاهش کردم ،لبخندی زدم: عشـق

شانه ی مردانه می خواهد

romangram.com | @romangram_com