#قهوه_تلخ_پارت_143
صدای خوش آهنگش در گوشم طنین انداز شد:وای باز که گفتی امیریل،من امیرسامم.
لبخندی زدم به طرف صندلی کنار میز رفتم:برای من یل هستی نه سام .
_آهان یادم نبود.
روی صندلی نشستم،پاهایم را روی هم گذاشتم:چخبر؟
_تو چخبر؟فرهاد زنگ زد بهم...
وسط حرفش پریدم:خب چی گفت؟
_هیچی نگفت.
_پس الکی زنگ زد؟
با شیطنت گفت:الکی الکی که نه.
_پس چی؟
-من از تو می خوام بپرسم.
با تعجب گفتم:چی رو می خوای از من بپرسی؟
_همون که خودت می دونی.
از روی صندلی بلند شدم به طرف پنجره رفتم:چی رو من می دونم؟
_مگه فرهاد به تو نگفت؟
romangram.com | @romangram_com