#فرشته_نجات_پارت_243


ارشیا خندید : اگه به من بود که می زدم لت و پارش می کرم اما نمیشه ... خوب دیگه من میرم ...

راستی عسل خیلی خوشمزه بود ... حیؾ که وقت نیست وگرنه من هنوز سیر نشدم

ایلسا سرخ شد : پر رو !

ارشیا : کوچیک شماییم ... فعلا بااجازه .

از اتاق خارج شد و ایلسا هم با لبخند بدرقه اش کرد ... خوشحال بود بالاخره بعد از چندین سال عشقش

داشت به سرانجام می رسید ...

* * * * *





در زد و وارد اتاق پارسا شد : سلام .

پارسا : سلام اومدی ؟

ارشیا خندید : نه دارم میرم .

پارسا هم خندید : بیا بشین خوشمزگی نکن

ارشیا نشست : کجاست ؟

پارسا : فعلا بازداشت گاهه تا پرونده اش آماده بشه و بره دادسرا

ارشیا : صداش بزن بیا تا ببینمش اصلا واسه چی زد و فرار کرد

پارسا : مسئله همین جاست اون یه حرؾ هایی زده که حسابی ما رو تو فکر برده

ارشیا : مگه چی گفته ؟

پارسا : اون تصادؾ عمدی بوده نه یه حادثه

ارشیا با تعجب گفت : چی ؟!

پارسا : تصادؾ عمدی بوده یه نفر پول داده به اون پسره تا ایلسا رو بکشه

ارشیا : کی ؟ کی جرئت همچین کاری رو پیدا کرده ؟

پارسا : آشناست

ارشیا : اون ... کیه ؟

پارسا کمی مکث کرد و سپس گفت : شرمین !

ارشیا دا زد : چی ؟!؟!؟

پارسا : داد نزن ما مامورامو فرستادیم تا شرمین رو دست گیر کنن ... گویا پسره از شرمین پول گرفته

بوده که با ماشین ایلسا رو زیر کنه

ارشیا : تو مطمئنی ؟ شاید دروغ بگه آخه شرمین ... من که آخرین بار اونو دیدم ...

پارسا : اون صدای ضبط شده ای از شرمین داشت که برامون گذاشت

ارشیا : آخه چرا ؟ مگه ایلسا چیکارش کرده بود ؟





پارسا : تو خودت خوب میدونی

ارشیا : حالا چی میشه ؟

پارسا : هیچی تا تو شکایت نامه ها رو علیه اونا آماده میکنی و پرونده تشکیل میدی اونا هم تو

بازداشگاهن بعدش تشریفشون رو می برن دادسرا واسه اعلام حکم ، با این قضایا اگه شما شکایت کنین

یه ده سالی باید آب خنک بخورن و کلی هم جریمه بدن .

ارشیا سر در گم به رو به رویش خیره شده بود که در زده شد و سربازی وارد شد : جناب سرگرد ،

سروان حمیدی برگشتن

پارسا : بگو بیارنش تو

سرباز : بله جناب سرگرد

بیرون و چند دقیقه بعد زنی که لباس نظامی بر تن داشت و پشت سرش شرمین وارد شد

ارشیا به محض دیدن شرمین با خشم به سمتش رفت : حروم زاده ی عوضی !

پارسا به سرعت از جا برخاست و جلویش را گرفت : ارشیا آروم باش

ارشیا چطور آروم باشم به خاطر این زن هرزه داشتم ایلسا رو از دست می دادم

شرمین پوزخندی زد و گفت : همون بهتره که بمیره و وجود نجسش از زمین پاک بشه

ارشیا دوباره به سمتش رفت : خفه کن صداتو


romangram.com | @romangram_com