#فرشته_نجات_پارت_192

فرهاد عصبی شد : حالا اینا رو به من میگی ؟

ایلسا : گفتنش چه فایده داشت

فرهاد : اونقدر فایده داشت که اون کره خر بفهمه تو بی صاحاب نیستی که هر ؼلطی دلش خواست باهات

بکنه

ایلسا : حالا که گذشته ... الان طلاق بهترین راه هستش

فرهاد : معلومه که بهترین راهه ... همین فردا با هم میریم در خواست طلاق می دیم

ایلسا : قراره توافقی جداشیم

فرهاد : اون گفته ؟

ایلسا سر تکان داد و سپس تمام حرؾ های او را که در بیمارستان زده بود برای او تعریؾ کرده بود

فرهاد عصبی سر تکان داد : بذار طلاقتو بگیرم یه گوش مالیه حسابی می دم بهش

ایلسا با گریه گرفت : نه فرهاد

فرهاد : چرا نه ... باید حساب کار دستش بیاد

ایلسا : ما که داریم جدا می شیم دیگه نیازی نیست ...

فرهاد : باشه عزیزم ... تو گریه نکن فدای اشکات بشم

ایلسا سر تکان داد و فرهاد او را در آؼوش کشید : عزیز دلم گریه نکن یه وقت دیدی رفتم ارشیا رو زدم

تیکه پاره کردما ؟!

ایلسا لبخند کمرنگی زد و فرهاد ادامه داد : خودم طلاقتو می گیرم و همه جوره همایتت میکنم هر کی هم

بخواد حرفی بزنه با من طرفه

ایلسا : خوشحالم که داداشی به خوبی تو دارم ... فرهاد ؟





فرهاد : جانم عزیزم ؟

ایلسا : نمی خوام کسی از حرفایی که بهت زدم چیزی بفهمه باشه ؟!

فرهاد سرش را بوسید : باشه قربونت برم ...

* * * * *

آرش با شنیدن آن خبر برآشفت : مگه ازدواج بچه بازیه که یه روز بخوای یه روز نخوای بیخود کردی

دختره ی پررو مگه از رو جنازه ی من رد بشی که بذارم از ارشیا طلاق بگیری

ایلسا : لازم باشه از رو جنازه ی هر کسی رد می شم

یاسمن با چشم های از حدقه زده بیرون به او خیره شد : ایلسا این چه حرفیه ؟ خجالت بکش

آرش : نه خانوم چیو ساکت باشه بزار بگه دارم حرفای جدید می شنوم ... خوب ادامه بده

ایلسا : شما پدرمین و احترامتون واجبه اما خواهشا تو زندگیه من دخالت نکنین من خودم صلاح خودمو

می دونم

آرش : هه می بینی یاسی چی داره می گه ... تو صلاح خودتو می دونی ؟ صلاحت تو چیه ؟ تو طلاق

گرفتن از ارشیا ؟

ایلسا : آره ... صلاحم همینه این ازدواج از اولم اشتباه بود من و اون هیچ وقت نمی تونیم مثه آدم با هم

زندگی کنیم

آرش : چرا ؟ مگه چه مشکلی دارین ؟ نکنه به خاطر بچه اس ؟

ایلسا وانمود کرد که از چیزی خبر ندارد : نه ما اگه می خواستیم بازم می تونستیم بچه دار بشیم ... اما

من نمی خوام ارشیا هم قبول کرده توافقی جدا شیم

آرش داد زد : تو بیخود می کنی دختره ی خیره سر ... از بس رو بهت دادم پر رو شدی اگه همون موقا

دو تا می خوابوندم تو دهنت الان آدم می شدی

ایلسا هم مثل پدرش داد زد : دیر نشده الان می تونی تلافی کنی بیا بزن ... من آب از سرم گذشته ...

اصلا می دونی چیه ؟ یکی رو بهتر از ارشیا پیدا کردم می خوام برم با اون





آرش به طرفش هجوم برد و کشیده ی محکمی به دهانش کوبید : صداتو بیار پایین سر من داد می زنی

؟... که یکی دیگه رو پیدا کردی نه ؟! وقتی زنده زنده چالت کردم حساب کار دستت میاد

ایلسا : لطؾ می کنی این زندگیه نکبتی رو برام تموم کنی

آرش مشت دیگری به صورتش کوبید که ایلسا مثل پر کاهی به زمین پرت شد ... دوباره دست بلند کرد

romangram.com | @romangram_com