#فرشته_نجات_پارت_163


تارلا : تلناز ! اون هر چی باشه پدر ماست بعد هم نهایتش اینه که بگه از ارث محرومتون می کنم و

رضایت میدم





تلناز : اگه این طوری هم باشه که خوبه

تارلا اشک های او را با دست گرفت و با خنده گفت : حالا راستشو بگو شیطون از پارسا خوشت اومده ؟

تلناز هم خندید : خوب آره اون هم خوش تیپه هم خوشکله هم مهربون ... کیه که از همچین مردی

خوشش نیاد !

تارلا : به به چیزای جدید می شنوم ؟

تلناز : ا اذیت نکن تارلا

تارلا او را از خود جدا کرد : خوب دیگه پر رو نشو ... تو بشین همین جا به پارسا جانت فکر کن منم

برم ببینم این فرهاد چه می کنه

تلناز خندید و سر تکان داد

تارلا از اتاق شد به نزد فرهاد رفت ... فرهاد توی پذیرایی داشت اشکالات ریاضی تیروانا را برطرؾ

می کرد

تارلا با لیوان چای در کنارش نشست و گفت : خسته نباشی استاد

فرهاد خندید : مگه می شه آدم از دست خانومی مثه شما لیوان چایی بگیره و خسته بمونه و دستش را

بوسید

تیروانا : بابا این دانش آموز چشم و گوش بسته این جا نشسته و داره درس می خونه ... این کارا مال

خلوته

فرهاد با مداد به سرش کوبید : تو از همه پدرسوخته تری ... می خوای بگم به خواهرت چند تا دوس

دختر داری ؟

تیروانا : من چشم و گوش پاکم بیخود از این وصله ها به من نچسبون

در همین حین موبایلش زنگ خورد قبل از اینکه بتواند آن را بردارد فرهاد گوشی را برداشت و جواب

داد : بله ؟

صدای ظریفی در آن پیچید : الو تیروانا ؟ چرا جواب اس هامو نمی دی ؟

فرهاد خندید : سلام !

دختر : ا ببخشید من با تیروانا کار دارم ؟

فرهاد : تیروانا کیلو چنده عزیزم فعلا منو بچسب که بهتر از تیروانام ؟!





دختر : چی ؟

فرهاد : لئوناردوداوینچی

دختر : آقا حالت خوبه ؟

فرهاد : نه ... از شنیدم صدای تو مدهوش شدم

دختر گفت : دیوانه ی مریض ! و گوشی را قطع کرد

فرهاد به شماره ی دختر نگاه کرد ... با اسم نیما )کوچک ( ذخیره شده بود

گوشی را به دست او داد : آقا نیما بود ؟!

تارلا گفت : راستی صبح هم زنگ زد اما من جواب ندادم

فرهاد خیره نگاهش کرد که تیروانا گفت : چیه خوب ؟ ... بابا آره من دوس دختر دارم اینم اسمش

میناست )آرایش کردن (

تارلا : چی ؟

فرهاد : هیچی آقا نیما تؽییر جنسیت داده و شده مینا خانوم

تارلا : یعنی چی ؟

تیروانا : اَه تو چه خنگی خواهر من ... یعنی این نیما اسم مستعار میناست یعنی من واسه اینکه شما

نفهمین جای مینا نوشتم مینا

تارلا با کتاب به سرش کوبید : خجالت بکش بی حیا حداقل جلوی فرهاد خجالت بکش

تیروانا : خجالت چی ؟ این فرهاد که خودش از اون هفت خطاست


romangram.com | @romangram_com