#فرشته_نجات_پارت_158
پیش مرگت بشم ... فدات شم تو رو خدا باهام حرؾ بزن ... بارانم ؟!
شدت هق هق مانع از حرؾ زدنش شد
بارانه هم گریه کرد : سروش خواهش می کنم گریه نکن
سروش : چطور گریه نکنم وقتی داری از پیشم میری ؟ چطوری آروم باشم وقتی نمی تونم جلوتو بگیرم
... هان ؟ باران بهم بگو چطوری آروم باشم ... جواب بده باران ... جواب بده
بارانه : سروش این طوری به نفع هر دومونه
سروش داد زد : چه نفعی توشه ؟ این که از من جدا شی چه نفعی توشه ؟ باران من بی تو می میرم
بارانه : یه مدت که بگذره فراموشم می کنی ؟!
سروش نالید : بی انصاؾ چه جوری فراموشت کنم ... چه جوری تو رو فراموش کنم ... باران بی تو
می میرم ... می میرم ... می فهمی ؟ بارانم ... چرا انقدر بی معرفت شدی ؟ ... چرا داری می ری ؟
باران خیلی بی وفایی ... خیلی !
بارانه با گریه داد زد : تو اون موقع که ولم کردی بی وفا و نامرد نبودی ؟ هان ؟ جواب بده تو اون موقع
نامرد نبودی که منو سر سفره ی عقد جلوی اون همه آدم ول کردی که یه عمر مسخره ی اینو و اون بشم
؟ جواب بده ... نامرد نبودی ؟
سروش : ؼلط کردم باران ... خر بودم ... تو که خانومی ... تو که مهربونی ببخش ... باران دارم دق
می کنم از دوریت ... باران نرو ... با گریه ادامه داد : باران من چه جوری بی تو سر کنم ؟ ... چه
جوری تو شهری نفس بکشم که تو توش نیستی ؟ ... چه دوریتو تحمل کنم ؟ ... نه ... من دق می کنم ...
باران از پیشم نرو ... عزیزم ... جیگرم ... خوشکل من ... نرو ... نرو تو رو خدا ... تو رو جون من
... فدای اون چشمای قشنگت بشم ... جون من سروش بی تو می میره ... بی تو من آخه چی کار کنم ...
باران من بدون تو ناتمومم ... باران تو نفسمی ... نبر نفسمو ...
بارانه بدون حرفی گوشی را قطع کرد ... از شدت گریه نفسش بالا نمی آمد ... مادرش وارد اتاق شد و
او را در آؼوش کشید : آروم باش عزیز من ... آخه چرا انقدر خودتو عذاب می دی ؟ ... تو که دوسش
داری چرا می خوای از پیشش بری ؟
بارانه هق هق کرد : نمی تونم مامان ... نمی تونم
نادره ) کمیاب ( : باشه عزیزم خودتو اذیت نکن ... آروم باش ... آروم ! ...
بارانه : مامان می شه تنهام بزاری ؟
نادره : آخه تو ک ...
بارانه اشک هایش را پاک کرد : من حالم خوبه مامان
نادره با تردید اتاق را ترک کرد ... بارانه پس از رفتن مادرش دستگاه پخش را روشن کرد و آهنگ
ؼمگینی گذاشت و شروع به گریه کردن کرد ... صدای هق هقش در میان صدای بلند آهنگ گم شده بود
...
کسی که چیزی نگفت وقتی میرفتی بی خبر
وقتی نامتو میذاشتی واسه من کنار در
کسی که حرفی نزد نگفت بهت نرو بمون
کسی نگفت بری دیگه تمومه عشقمون
حالا اومدی دوباره بعد یه خواب بلند
اما حیؾ که ریشه های عشقتو زمونه کند
حالا اومدی ولی دیره واسه یکی شدن
جای خالیتو گرفته بؽض حسرت پیش من
هیچ کسی حرفی نزد یادت میاد چه ساده بود
تو سوار آرزوهات عشق من پیاده بود
ابر دلتنگی نبارید آسمون گریه نکرد
گم نشد ستاره ای حتی تو خواب شهر سرد
حالا اومدی دوباره بعد یه خواب بلند
اما حیؾ که ریشه های عشقتو زمونه کند
romangram.com | @romangram_com