#فرشته_نجات_پارت_117
از شدت خنده توی سالن صدا به صدا نمی رسید ... فرهاد هم هم چنان می خواند ...
تب آلوده ، تلخ و بی کوکب
شب همین امشب ... شب شب ؼربت
همه به شدت می خندیدند ... خود فرهاد هم خنده اش گرفته بود ...
بردیا : بابا بسه بیچاره شکیلا باید بره خود کشی کنه ... گند زدی به آهنگ و شعرش
فرهاد با همان لحن گفت : وا مگه صدام چشه به این خوبی ؟!
دوباره همه خندیدند ...
بعد از چند دقیقه دوباره شروع کردند ...
این بار دست ایلسا افتاد ... دست در ظرؾ برد و کاؼذی بیرون کشید و به دست بردیا داد ...
بردیا نگاهی به آن انداخت و با لبخندی موزیانه به ایلسا سپس به ارشیا نگاه کرد ...
فرهاد : چی توش نوشته ؟
بردیا کاؼذ را مقابل چشمان فرهاد گرفت ... فرهاد با خواندن نوشته زد زیر خنده ...
ایلسا با تعجب گفت : چی توش نوشته ؟
بردیا با خنده گفت : بوسیدن همسر در حضور همه ...
ایلسا بهت زده نگاهش کرد ... چند ثانیه همه ساکت بودند ... اما یک دفعه و ناگهانی همه یا هم زدند زیر
خنده ...
ایلسا با خجالت نیم نگاهی به ارشیا که اخم کرده بود انداخت و گفت : نخیرم قبول نیست !
فرهاد : ا ... تو ؼلط می کنی ... پاشو برو لبای ارشیا رو ببوس ببینم .
ایلسا با تعجب گفت : برو بابا ... روتو برم ... حالا هیچ جا هم نه لباش ؟! ... صحنه لب گیری می
خواین ماشالله فیلمای پی ام سی پره ... پاشین نگاه کنین .
بردیا : اما لایو دیدن یه حال دیگه ای داره ... زود باش !
ایلسا : برین گم شین بی تربیتا ...یه ذره حیا هم ندارن ... برین تاتر لب گیری عمه هاتو ببینین !
سهیل : بی تریبت خودتی ! ... زود باشین دیگه مردم که علاؾ شما نیستن ؟!
ایلسا چشم هایش را گرد کرد و گفت : بابا شما دیگه کی هستین ... اصلا کی همچین کاری رو توی اون
کاؼذ نوشته ؟
بردیا : من !
ایلسا : سرت تو کلمن ! تو بیجا کردی .
سهیل : ای بابا انجام بده دیگه !
مهرام گفت : ای بابا انجام بده دیگه !
ایلسا : تو یکی ساکت که هر کی رو ندیده باشم تو یکی رو دیدم که چه جوری از ساؼر لب می گرفتی
... که خودش یه صحنه ی لایوه ....
بردیا : خو اینا متاهلن ما که مجردیم تکلیؾ چیه ؟!!!
ایلسا : شب تو خونه می بوسم عکس می گیرم میام نشونت میدم ... خوبه ؟!
بردیا : نچ ! من لایو می خوام .
این بار ارشیا به میان آمد : بردیا ساکت می شی یا خودم خقت کنم ؟!
بردیا با بی خیالی گفت : تو در یک صورت می تونی خفم کنی اونم لینه که زنتو ببوسی ...
ارشیا : مسخره ها ... همه چیزو به مسخره می گیرن
بردیا : مسخره نیست که ... بابا کا به چه زبونی بگیم دلمون رو به یه صحنه ی زیبا و هیجان آور خوش
کردیم !
ارشیا خنده اش گرفت ولی ایلسا گفت : صنار بده آش به همین خیال باش !
بردیا : توؼلط می کنی
ارشیا : بردیا بسه دیگه زشته !
شمین که تا اون لحظه ناظر بود با طعنه گفت : نکنه تا حالا همو نبوسیدین که براتون زشته و خجالت می
کشین ... تا اون جا که یادمه خیلی بی پروا شرمین و توی جمع می بوسید حالا براش زشت شده ؟!
romangram.com | @romangram_com