#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_95


-چی شده پروا؟ خوبی؟

-من خوبم ساحل مادرم بیمارستانه نمی دونم چرا ولی باید برم.

-مرخصی رد کنم برات؟

-ببخش اره.

-نگران نباش دورت بگردم چیزی نیست انشاالله زود برو خودم ردیف می کنم یکی رو میذارم جات.

صورتش را هول هولکی بوسیدم.

-ممنون ساحل.

خواستم سمت اتاق پرسنل بروم و لباسم را تعویض کنم که صدایم زد.

-پروا بی خبرم نذاری.

چشمی گفتم و بعد از تعویض لباس هایم آژانس خبر کردم و سوار شدم.

دلم مثل سیر و سرکه می جوشید، چند روز بود که رنگ به صورت نداشت، جواب آزمایش هایش هم امروز آماده می‌شد.

شماره ی امید را گرفتم نمی توانستم تا رسیدن به بیمارستان صبر کنم.

به دو بوق جواب داد:

-جانم؟

کم مانده بود پس بیفتم.

-امید چی شده بهم بگو.

سعی در آرام کردنم کرد.

-عزیز دل من آخه چرا اینجوری می کنی چیزی نیست، کجایی الان؟

-تو تاکسی ام. اگه چیزی نیست پس چرا بردیش بیمارستان؟

-یکم بی حال بود آوردمش بستری کردنش نگران نباش کلیه ش یکم اذیته همین.

-امید همین؟ جون پروا؟

-چرا قسم میگیری ازم عزیزدلم، آره مرگ امید همین‌.

کمی، فقط کمی آرام شدم و بی اراده گفتم: خدا نکنه.

romangram.com | @romangraam