#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_81


مسخره ترین و بچگانه ترین پیشنهاد کاری ام امروز در پرونده‌ی کاری ام ثبت شد!

به قهوه اش اشاره کردم.

-یخ نکنه!

نگاه مشکی اش گر چه سعی در آرام بودن داشت ولی پس مردمکش قلقله‌ی تشویش بود.

قهوه اش را برداشت.

-الان جواب نمی‌خوام ازت هاکان خوب فکر کن و بعد حواب بده، من حتی تیزرا و برنامه‌ای رو که به فدراسیون تحویل دادم رو هم آوردم ببینی، کاری که هر کسی انجام نمیده!

قهوه‌ی زهرماری ام را مزه مزه کردم، طعم مازیار و افکار پلیدش را می‌داد.

مازیار: خب چی میگی؟

-نیازی به موکول جوابم به بعد نیست مازیار جان، می‌دونی که زیاد آدم شراکت نیستم اخلاق مخلاقم به مزاح هر کسی خوش نمیاد.

سهیل مزه پراند: راست میگه من شهادت می‌دم به گندی اخلاقش!

چاپلوسانه خندید.

-نفرما ما قبولش داریم همه جوره!

حوصله ام را سر برد.

-جوابم منفیه مازیار، انگار از طراحاتم مطمئنی مبارکت باشه پیشاپیش برد مزایده!

شوکه شد اما خودش را نباخت.

-در حد یه پیشنهاد بود می‌خواستم روابط حسنه تر بشه. به هر حال طرف دوم تو بودی‌ که...

سهیل لبخ



ند کجی زد و زیر لب طوری که فقط من بشنوم گفت: نشستی به قرارداد قهوه ای شد!

خنده ام گرفت و رو به مازیار کردم.

-ممنون از لطف و اعتمادت، در این شرکت و خونه م به روت بازه برای روابط حسنه نیازی به شراکت نیست.

بلند شد.

-ممنون، مطمئنا همینطوره، خیلی خوشحال شدم از دیدارمون، یه قرار کاری دارم و سعادت بیشتر بودن کنارتون رو ندارم.

romangram.com | @romangraam