#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_274
_نه...تو خداوکیلی میفهمی چی میگی؟ جون دخترت حالیته چی میگی؟
_حالیمه داداشم حالیمه....آرمان پریناز زنته...دوس دخترت نیست که بخوای به
این راحتی ولش کنی....اسمت روی اون دختره...شوهرشی....معنی این مسئولیتو
میفهمی؟ وقتی ازش خاستگاری کردی و بهت بله داده ینی همه مدله باید به پاش
بسوزی....حتی اگه خدایی نکرده مرد هم باید کفن دو نفره براش بگیری که خودتم
باهاش بری....
_اگه مطمئن باشم خوب میشه اینکارو میکنم....
_میدونی قسمی برام بالاتر از جون هستی نیست....به جون هستی...به جون بارانا
اگه کنارش باشی ترک میکنه....
_اگه نکرد؟
_میکنه...
_اگر نکرد؟
_اونموقع طلاقش بده....حداقل اونجوری دلت نمیسوزه که هیچکاری براش
نکردی...حداقلش اینه وقتی با خودت خلوت میکنی و دلت براش تنگ میشه میدونی که
همه ی زورتو برای سلامتیش زدی و اون نخواسته....
سکوت کردم....باربد نفس عمیقی کشید و ادامه داد: آرمان....زنت معتاد نیست
مریضه...چطور تو اگه الان میگفتن سرطان داره کنارش میموندی و همه مدله پشتیبانش
بودی اونوقت وقتی این مرض که به حمایت نیاز داره برای خلاص شدن ازش رو مبتلا
شده دستتو از پشتش برمیداری؟ اگه سرطان داشت پیشش میموندی از رو ترحم بود؟
_از رو عشق بود...
_آرمان....عشق ی اتفاق نه ی انتخاب...اگه انتخاب باشه با ی اتفاق از بین
میره....پس ینی تو عاشق پری نیستی که با همچین اتفاقی عشقت از بین رفته و
میخوای رهاش کنی...
_میگی چیکار کنم...میگی چه غلطی کنم؟باربد من الان یکی رو میخوام پشت
خودم باشه....من الان داغونم....از ی طرف اعتیادش از ی طرف مریضیش...من
داغونم....نگام نکن سرپام....نگا نکن راحت از جدایی حرف میزنم....قلبم داغونه...اونقدر
داره کند میزنه که هرلحظه حس میکنم میخواد وایسه....
اومد سمتم و محکم بغلم کرد....بغضمو تو گلوم خفه کردم....تا همینجاشم زیادی
غرورمو شکستم...
_من پیشتم داداش....هیچی نمیشه...قول میدم سریع تموم بشه و زندگیتون
همونجور آروم و پر از عشق بشه...
romangram.com | @romangraam