#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_263
_میخوام تنها باشم...
_توقع نداری تو این حال تنهات بزارم که؟
_چرا دقیقا همینو میخوام...
_آرمان...
_من خوبم....راسش....خجالت میکشم موقع خوندن اینا پیشت باشم....نمیخوام
وقتی به مرد بودنم شک کردی اون شک رو تو چشمات ببینم....
_آرمان...
_تو محوطه میشینم...دکتر اومد خبرم کن....
پاکت رو باز کردم و به قصد بیرون اوردن محطویاتش دستمو بردم داخل....چیزی
که توش بود چندتا عکس بود و ی فلش کوچیک...با دقت نگاشون کردم...ی اتاق نسبتا
تاریک بود جوری که پری به خوبی دیده نمیشد و فقط صودتش مشخص بود.....عکس
بعدی درست تو همون اتاق با این تفاوت که پری پایپ دستش بود....عکس بعد تقریبا
داشت مصرف میکرد...به چشمام اعتماد نداشتم اما انگار حقیقت داشت...عکس
بعدی....پری و سعید تو ماشین بودن و سعید بسته ی کوچیکی که حدس زدم مواد باشه
رو به سمتش گرفته بود....عکس بعد....شبیه سرویس بهداشتی بود...کمی دقیق تر نگاه
کردم...این لباسا همونایی نیستن که پری شب تولد آرمان پوشیده بودن؟؟
همه چیز مثل ی فیلم از جلوی چشمام رد شد....پری جیم شد گفت میرم بگم
قلیون بیارن....رفتنش طولانی شد....وقتی برگشت کیفش دستش بود...مهرداد گفت
خودت رفتی بچاقی...پری گفت دسشویی بودم....بهش گفتم با کیف رفتی
دسشویی...بعدم هول شد و نتونست جوالب بده....
سرمو تکون دادم که فکرای مزاحم ازم دور بشن....اما نمیشد...کلی سوال تو ذهنم
بود....پری واقعا معتاده؟ برای چی؟ چه جوری؟ ینی اون شب تولد آرمان تو دسشویی مواد
کشیده که کیفش باهاش بود؟
پوفی کشیدم و پاکت نامه رو باز کردم....شایدهخ حداقل جواب چندتا از سوالام
اینجا باشه....
نگاه اجمالی به برگه انداختم....بعضی جاها ی برگه خیسی اشک حس میشد...اینا
اشکای آرمانه؟!! اشکای داداشم؟
نفس عمیقی کشیدم و شروع کردم به خوندن نامه.....
romangram.com | @romangraam