#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_224
_اوهوم...
_اگه یهو سرت درد گرفت یا نتونسی ادامه بدی بزن بغل...هیچ اتفاقی
نماوفته...خب؟
_نگران نباش....
_اما هسم....مراقب خودت باش...
_چشم...
_فعلا...
بعدم ی چشمک زد و به سمت ماشینش برگشت....
_مهسا: آخی بچه نگران شد....
_هستی: بیخیال این حرفا....
برگشتم سمت پری که بغل دستم نشسته بود و گفتم:میدونید که وقتی میخوام از
اینکارو کنم آهنگ بهم انرژی میده....
_هیوا: داداشت بی کلام گوش میده...فک نکنم به کارت بیاد...
از تو آیینه به هیوت نگاه کردم و گفتم: تو جیب پشت کیفم ی فلش سفیده....رد
کن بیاد....
بعد از چند ثانیه هیوا فلشو به سمت جلو گرفت و گفت: ماشالله خانم مجهز هم
هس....
پری فلشو از هیوا گرفت و مشغول ور رفتن با ضبط شد...
_هستی: بزن آلبوم سه...ترک دوازده....
چند دقیقه بعد ملودی آهنگی که همیشه بهم انرژی میداد خاطره ی سال های
پیشو برام زنده کرد....خاطره همون شب شهربازی....
اشکان اومد کنارم....شیشه رو داد پایین و گفت: آماده ای خانم خوش دست؟
_هستی:آماده ام که سوسکت کنم آقای خواننده....
_اشکان: نداریم همچین کسی رو...
_هستی: بپا فردا سوژه اینستا نشی....
_اشکان: مثلا چه جوری؟
_هستی: مثلا اینجوری.....خواننده دی زیر زمینی به دیار باقی شتافت...
و زدم زیر خنده....صدای اعتراض مهسا بلند شد: هستی....زبونتو گاز بگیر....
زبونمو در اوردم و آروم گاز گرفتم و گفتم: اگه مشکلت با زبون من حل میشه
بفرما...
_اشکان: بریم؟
romangram.com | @romangraam