#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_221


مهرداد و پرهام و سامان هم کادوهاشونو دادن همه ی نگاها به سمت پریناز کشیده

شد....

پریناز با لبخند از جاش بلند شد و درحالی که به سمت داخل رستوران میرفت

گفت: الان میارم....

_سامان: او او....فک کنم هدیه ویژه اس هااا....

_آرمان: بله اینجوریاس خانوم من همه چیزش ویژه اس....

_اشکان:جمع کن خودتو آرمان اه اه اه....

_هیوا:هیس پرنسس اومد...

همگی به سمت پریناز برگشتیم....درحالی که حدود سیزده چهازده تا بادکنک قرمز

رنگ دستش بود و اونارو دنبال خودش میکشید به سمتمون اومد.....

_اشکان: اوه مای گاد.....

_باربد: اولالا....گرازو ببین چه کرده شوهرو دیونه کرده....

_پری: باربد ب امشب به من نگو گراز...

_باربد: باشه ولی فقط همین ی شب....

_مهرداد: پری یادت باشه من زن گرفتم ی دوره کلاس براش بزاری یاد بگیره

منو چه جوری سورپرایز کنه....

_پری: تو زن بگیر ما ی عروسی بیاوفتیم من نوکرتم هسم...

مهرداد چشمکی زد و گفت: تو فکرشم....

چشمامو ریز کردم و گفتم: چه خبره؟!!

_پرهام: آقا زیر سرش بلند شده....

_مهسا: بی خبر دیگه آقا مهرداد.....باشه باشه داریم برات...

_هستی: نچ نچ نچ خجالت بکش...

_سامی: از من یادبگیر که هرچی میشه اول به اینا میگم....

_مهرداد: ینی ماجرا لاله هم گفتی؟

_سامی: خفه شو...

_هستی: سامی...

_سامان: به جون هستی داره چرت و پرت میگه....

_مهسا: خاک بر سرتون ینی...

_پری: هیچ کدومتون مث این پرهام آدم نیس....

_سامی: راسی پرهام کارت دعوته نامزدیتو دادی بهشون؟

ما که این دفعه واقعا شوکه شده بودیم همزمان گفتیم: چی؟؟؟

romangram.com | @romangraam