#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_182
و گفت: واسه این....میدونم حالت بده.....اومدم حالتو خوب کنم....
بسته رو از دستش کشیدم و پرت کردم روی پاش و گفتم: تو بیخود
کردی....همون ی بارم غلط زیادی کردم....مرتیکه تو راجب من چی فک کردی...من
معتاد نیسم....
_باشه باشه آروم باش....عوض دستت درد نکنه اس این حرفا؟!
_سعید گمشو برو پایین حوصلتو ندارم....
لبخند زد و سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد....برگشت کیفمو از عقب برداشت و
درشو باز کرد....با تعجب خیره شده بودم بهش.....اینهمه رو از کجا اورده خدا
میدونه....بساه رو به همراه ی پایپ که خیلی کوچیک تر از اون قبلی بود توی کیفم
انداخت و گفت: باشه پیشت...بالاخره لازمت میشه....
بعدم کیف پولمو از توی کیفم بیرون اورد و همه ی تراولایی که توش بود رو
برداشت.....
خواستم مانع بشم و جیغ جیغ راه بندازم که گفت:هیسسس....اینا حق و
السکوته....بخاطره اون پاکتو و اون.....درجریانی که؟! نمیخوای خدایی نکرده فردا شب به
عنوان کادوی تولد اون پاکتک براش بفرستم که؟!
_تو...تو از کجا میدونی فردا تولد آرمان؟!
_اونش دیگه بماند....
به پولای توی دستش اشاره کرد و گفت: از این به بعد یکم بیشتر پول نقد بزار تو
کیفت...لازم میشه....یهو دیدی خودپرداز خراب شد....باید پول داشته باشی دیگه....
بعدم ی پنج هزار تومنی از توی جیبش بیرون اورد و روی داشبورد گذاشت و
گفت: اینم پیشت باشه یهو وسط راه لازمت میشه....فعلا....
بعدم از ماشین پیاده شد...
هنگ کرده بودم.....این مرتیکه چه غلطی کرد؟! پولارو برای چی با خودش
برد....اوووف....چند روز پیش ی مشکلی برای کارت عابر بانکم پیش اومده بود برای
همین داده بودم به آرمان که بره ببینه چه مرگشه دیگه ام فراموش کرده بودم کارتو
ازش بگیرم.....آرمانم همون روز پول نقد بهم داده بود که این مردک همه رو برداشت
برد....
حالا چه جوری رستوران رزرو کنم.....اه لعنتی....سرمو روی فرمون گذاشتم و
چشمامو بستم.....ذهنم کار نمیکرد...حس میکردم همه جونم به لرزه افتاده....سرمو بلند
کردم و به کیفم نگاه کردم....لوله ی پایپ از زیپ کیفم بیرون زده بود.....با ی بار دیگه
که اتفاقی نمیاوفته مگه نه؟! قدرت فکر کردن نداشتم....بلافاصله پایپو از کیفم بیرون
romangram.com | @romangraam