#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_164
صورتم....شوری خون رو تو دهنم احساس میکردم....دستمو اوردم بالا و به لبم
کشیدم...دستم خونی شد....ببا صدای سعید بیخیال دردم شدم و با تفرت خیره شدم بهش:
اینقدر شوهرم شوهرم نکن....
بعدم به سمت میز آرایشی که کنار اتاق بود رفت و از تو کشوش ی پاکت سفید
بیرون اورد و پرت کرد جلوم...
_ بردار بازش کن....
مردد خیره شدم به پاکت و فقط نگاش کردم....
_ بهت گفتم بازش کن....
بازم حرکتی نکردم و فقط نگاش کردم....اما ابنبار با فریادی که زد دستپاچه دستمو
پیش بردم: د بهت میگم بردار نگاش کن....
با تردد پاکت رو باز کردم و محتویات توش که چند قطعه عکس بود رو بیرون
اوردم و نگاشون کردم....حس کردم روح از بدنم پرواز کرد...باورم نمشد...دلم میخواست
زمین دهن باز کنه و منو ببلعه...با ترس خیده شدم به سعید....از ته دل خندید و
گفت:دیدی؟!
سرشو جلو اورد....به خاطر شوکی که بهم وارد شده بود قدرت اینکه خودمو عقب
بکشم نداشتم.....لبشو چسبوند به گوشم و ادامه داد: بزار ببینم شوهر جوووونتم وقتی این
عکسارو ببینه تورو زن خودش میدونه یا نه....
سرشو عقب کشید و دوباره زد زید خنده...
داشتم دیونه میشدم...دعا دعا میکردم تمام اینا ی کابوس باشه که با صدا زدن
آرمان تموم بشه.....
_ اینا چیه سعید...برای چی...
_دلیل چیو میخوای؟! سزای هرکسی که منو پس بزنه همینه...اونروز که منو به
اون مرتیکه فروختی باید فکر اینجاشم میکردی.....
نفسام و تند و نامنظم شده بودو کنترل کارام دست خودم نبود....نمیفهمیدم دارم
چیکار میکنم فقط میخواستم ازاین خراب شده برم بیرون....نمیدونستم میخوام چیکار
کنم...یا اینکه بعد بیرون رفتنم با این سرو وضع خودمو چه جوری به خونه برسونم فقط
میخواستم برم.....از جام پریدم و طی ی حرکت به سمت در خروجی هجوم بردم.....قبل
از اینکه دستام دستگیره ی در رو لمس کنه سعید جلوی در وایساد ومانع رفتن من شد و
با اون لبخند کزاییش گفت:آی آی آی آی آی...اروم باش جوجه کوچولو....چرا افسار پاره
کردی....واقعا فک کردی میتونی از دست من فرار کنی؟!!
دستشو اورد جلو محکم هلم داد... منم نتونستم خودمو نگهدارم و بعد از اینکه چند
romangram.com | @romangraam