#انتخاب_من_پارت_110
:همين جا
صنم : داداش امير مشکوک شدي جديدا
امين : دقيقا
سپهر: نکنه عاشق شدي کلک
مهديه : نه بابا به اميرعلي نمياد عاشقي.
آوا: مگه داداشم چشه. اون دختري که عشق داداشم باشه خوشبخت ترينه.
مهديه : در اون که شکي نيست.
آوا:پس چي
مهديه : هيجي عزيزم.
امين: لايک طرفداري.
امين اين حرفو زدو دست کرد زير شال مهديه و موهاشو بهم ريخت. مهديه خودشو کشيد کنار و با حرص گفت : احمق موهامو خراب کردي.
امين : دلم خواست
مهديه: دلت غلط کرد. پروو
و سعي ميکرد بدون اينکه شالش بيافته موهاشو درست کنه. نميدونستم موهاش بلند هستن يا کوتاه . فقط ميدونستم مشکي هستن. دختر مغروري نبود اما در مقابل پسرا سرد رفتار ميکرد با من و سپهر صميمي بود،اما با امين خيلي صميمي بود. خوب معلوم ديگه امين عشقش بود محرم قلبش بود. اخه مهديه عقيد داشت سه نوع محرم وجود داره. شناسنامه ي ، خوني و قلبي.
اخلاق و عقايد خودش رو داشت. يه دختر متفاوت با چشماي که توش پراز غم بود. صداش ترانه ي ارامش بخش بود. اما اين نگاه و صدا در قلب من طوفان به پا کرده بود. دوباره با صداش از عالمه خودم بيرون امدم
مهديه ::اول بريم بازي يا بخور يه چيزي
امين : اول شکم
صنم : کارد بخور بهش
مهديه : وا صنم چکار به امين داري
امين با اين حرف مهديه براي صنم زبون در اورد
مهديه : امين ببر داخل اون بي صاحبو
romangram.com | @romangram_com