#انتخاب_من_پارت_108

‏: مگه مسابقه هست اونا جلو باشن يا ما چه فرقي داره سپهر : اين امير به درد راهنمايي رانندگي يا کشت ارشاد ميخوره نه قتل ‏

امين: خوب گفتي اين حرفو

‏: امين يه زنگ بزن مهديه بگوو يواش تر بره ‏

امين : ايا به نظرت مهديه به حرف کسي گوش ميکنه ‏

‏: خوب معلوم که نه ‏

امين: پس من به چه دليلي بايد خودمو سبک کنم. تازه سرعت اونا خوبه ماشين ما مثل لاک پشت ميره

سپهر : يکم گاز بده اميرعلي .‏

يه کم سرعتمو زياد تر کردم. بالاخره به محل مورد نظر رسيديم. وسايل تو ماشين ما بودن. يه ريز اندازه انداختيم و وسايل رو گذاشتيم روش. و به صورت حلقه ي نشستيم روي ريز اندازه. اول من بودم بد اوا، سپهر، صنم ، امين و دراخر مهديه.‏

آوا: اخ جووون دو هفته ديگه روز عشقه

مهديه با ناراحتي گفت : وايي اره امين: حالاچراا با اين لحن گفتي

مهديه : چون يه عالم کار رو سرم ميريزه. ‏

صنم : تازه يه عالمه ادم جلومو به عشقاشون کادو ميدن ‏

امين : اخه دلم سوخت براتون

سپهر : خانوم برات چي بخرم امسال ‏

آوا: هر چي دوس داري اقام

آوا دستشو تو دست سپهر گذاشت و با عشق بهم نگاه کردن. کاش منو مهديه جاشون بوديم.‏

امين : جمع کنيد بابا مجرد تو جمع نشسته هاا. دلمون ميخواد خوب.‏

با حرف امين بچه ها زدن زير خنده. ‏

مهديه : بچه هاا ميگم چرا فقط روز عشق. مخاطب هاي خاص بهم کادو ميدن.‏

‏ امين : پس ميخواهي کيا به هم کادو بدن ‏

مهديه : اسمش روز عشق. عشق هم فقط به مخاطب خاص ختم نميشه.‏


romangram.com | @romangram_com