#انتخاب_دوم_پارت_189

وحيد-ازم بدت مياد نه؟
لحنش غمگين بود.اينقدر که اشکم بي اختيار ريختو سرمو فرو بردم تو گردنش
-نه
دستاشو برد پشت کمرم.ميشه گفت بغلم کرده بود
وحيد-برگرد خونه
با هق هق گفتم:وقتي منو نميخواي کجا بيام؟

مدتي سکوت کردوبعد گفت:يعني ميخواي بايه بچه تنها زندگي کني؟
بيشعور نميگفت دوست دارم يا دلم ميخواد برگردي...حالاکه نميگي منم نميام.
-وحيد...اگه ميخواي بچه ارو ببر،اگه نه برو...من تواون خونه نميام
دستاشو دورم محکم تر کردوگفت:بيجا ميکني
قلبم ميلرزيد...اگه منو ميخواي پس چرا نميگي؟زورت مياد؟اگه هم نميخواي اين حرفاچيه آخه؟ديوونم کرديييييييي
وول خوردنم تاثيري نداشت.نميتونستم بيام بيرون از بغلش
-ولم کن...تو بيماري...يه بيمار رواني
سکوت کرد
-وحيد...تونسيمو دوست داري نه من،خسته شدم از بس نفر دوم بودم...اين انتخاب دوم بودن ذره ذره منو نابود کرد...وحيد بذار تنها باشم...به خدا نميتونم ديگه
آروم گريه ميکردم که صداي زير لبيش شکه ام کرد
وحيد-خيلي وقته ديگه عشق يه بلبل زبون جاي اون عشق مسخره امو گرفته

romangram.com | @romangram_com