#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_89
با صدای شهرام توجهم بهش جلب شد اما تکون نخوردم.تو همون حالت گفتم:
-چیه؟
-ارباب تقصیر اینا نیست.داشتیم تو حیاط می گشتیم یهو دیدیم خانوم با اسبشون از درختا اومدن بیرون یه کم که جلوتر اومدن یهو خانوم از روی اسب افتاد.تو این بارون ما مجبور بودیم اینجوری بیاریمشون.ببخشید ارباب!
با جدیت گفتم:
-تنبیهتونو می دونید.
اول شوکه شدن ولی بعد انگار شهرام از پشت سرم اشاره ای داده باشه سرشونو انداختن پایین و رفتن.عصبی بودم.بیشتر از همه از دست نیاز.
-نازگل می بریمش بیمارستان!
-نازگل می بریمش بیمارستان!
-چشــ...
-هیچ جا نمی بریش!
آخ عمه...
-چرا عمه خانوم؟
romangram.com | @romangram_com