#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_468


-دلم نمیخواد بشنوم.

کلافه گفتم:

-هیچ معلومه تو چه مرگت شده؟چرا اینجوری باهام حرف میزنی؟من چه گناهی دارم؟من که...

حرفمو قطع کرد و کلافه گفت:

-چی میخوای از جونم هان؟

گیج نگاهش کردم و پرسیدم:

-من فقط میگم با هم حرف بزنیم.

با اخم گفت:

-راجب چی حرف بزنیم؟چی دارم که ازش حرف بزنم؟ببین هیچی ندارم!نه پدری دارم، نه مادری، نه عمه ای، نه خواهری، هیچی ندارم!از تمام خانوادم فقط خودم موندم و پسرم، با یه پسر عمه ی معتاد!میخوای راجب اعتمادی حرف بزنم که شکست؟غروری که خورد شد؟از درد وقتی بگم که خواهرم با خونسردی اسلحشو سمتم گرفت؟از وقتی بگم که فهمیدم من دزد عشق پسرعمم بودم؟از وقتی بگم که فهمیدم داداشمو، برادرمو، خواهرِ خودم کشت؟از کدوم دردم بگم؟هوم؟

-از کدوم دردم بگم؟هوم؟

مبهوت بهش چشم دوختم و آروم گفتم:

-از هر دردی که آزارت میده!

romangram.com | @romangram_com