#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_435
-نیاز؟
سرشو اروم بلند کرد.خیره شد تو چشمام.
-چی شده؟
سرشو به دو طرف تکون داد به معنای هیچی.آروم کنارش نشستم و یه پامو دراز کردم و پای دیگم رو تکیه دستم کردم.نگاهمو بهش دوختم:
-تو که خوب بودی!چی شد؟چرا حرف نمیزنی؟
بی اینکه نگام کنه گفت:
-هیچی فقط حوصله ندارم.
-چرا؟
-نمیدونم!اعصابم بهم ریختس.تو مغزم شلوغ پلوغه!
-میخوای راجبش حرف بزنیم؟
سرشو سمتم برگردوند و با حالت گرفته ای گفت:
-دیگه خسته ام،از همه چی!دلم میخواد زودتر تموم شه.
romangram.com | @romangram_com