#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_434


-تو اینجا چیکار میکنی؟

با حالت گیجی گفتم:

-داشتم میومدم بالا!

چشمشو تو حدقه گردودند و سمت فواد برگشت. اخمی بهش کرد و گفت:

-با کی بودی؟

انقدر جدی گفت که منم ترس برم داشت.نگاهی به فواد انداختم.سریع پشت شهرام قایم شد.با صدای مظلوم و ارومی گفت:

-بخدا با پرهام بودم!

نیاز اداشو درآورد و سریع از پله ها بالا رفت.از حرکت فواد خندم گرفت و از حرکت نیاز ذوق زده شدم. رو به فواد گفتم:

-داشتی؟

با اخم زبونشو واسم درآورد.خنده ام پررنگتر شد.سری تکون دادم و از پله ها بالا رفتم.

با اخم زبونشو واسم درآورد.خنده ام پررنگتر شد.سری تکون دادم و از پله ها بالا رفتم.پشت سر نیاز حرکت می کردم، با فاصله چند قدم.وارد اتاق که شد در رو محکم کوبید به چهارچوب.پشت در بسته با چشمای گرد شده موندم.چرا انقدر عصبی؟بخاطر یه شوخی کوچیک؟نفسمو بیرون دادم و به آرومی در اتاق رو باز کردم.دور اتاق رو دنبالش گشتم.

گوشه ی تخت رو زمین نشسته بود و سرش رو زانوش بود.آروم در اتاق رو بستم و سمتش رفتم.با نزدیک شدن بهش آروم صداش زدم:

romangram.com | @romangram_com