#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_406
پرهام-خب اگه رو یه نفر متمرکز بشیم شاید بقیه فرصت کنن کارای دیگه ای انجام بدن.
فواد کمی فکر کرد و گفت:
-آره حق با توئه!ببینید طبق داستانی که من از شما شنیدم می بینم تعریفتون از اتفاقای گذشته خیلی شبیه هم نیست.این یعنی یکیتون یا هردوتون دارید اشتباه می کنید.قبل از هر چیزی باید بفهمیم اصل ماجرای اینجا چی بوده؟اصل ما جرای این انتقام!کسی هست که از این قضیه باخبر باشه با در نظر گرفتن اینکه بی طرف باشه و بشه بهش اعتماد کرد؟
-مادرم!
چشم غره ای بهم رفت و گفت:
-مثلا گفتم بی طرفا!
ابروهامو بالا دادم و آهانی گفتم.
ابروهامو بالا دادم و آهانی گفتم.تو فکر فرو رفتم.هیچکسی رو نمی شناختم که از این موضوع خبر داشته باشهو بی طرف باشه.خودم این موضوع رو از زبون حسام شنیدم که نمی دونم طرف کی بود؟
پرهام-همچین کسی اصن وجود نداره!
فواد کلافه گفت:
-پس چیکار کنیم؟باید از اول پیش بریم از جایی که میشه گفت همه این اتفاقا شروع شده.اگه کسی نباشه ،نمی تونیم هیچ کاری کنیم.یعنی نه اینکه نتونیم، می تونیم اما نمیشه با اطمینان حرف زد.
کسی که بی طرف باشه،از ماجرا خبر داشته باشه و...با چیزی که به ذهنم رسید سریع سمت پرهام برگشتم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com