#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_405
با تعجب بهش نگاه می کردم.پرهام گفت:
-یعنی چی کار حسام نیست؟کر که نبودی بحمدالله!خودمون شنیدیم دیگه.
فواد کلافه به پرهام چشم دوخت و گفت:
-من کر نبودم اما انگار تو هم کر بودی، هم کور!
گیج پرسیدم:
-یعنی چی؟
-ای بابا!انگار جفتتون تو باغ نیستینا.
با صدای آرومی ادامه داد:
-حسام داشت با تلفن با یه شخص دیگه ای حرف می زد.اگه توجه می کردین ،اون شخص ازش خواست شما رو بکشهو البته اینکه خود حسام مایل به انجام این کار نیست.یعنی یکی داره از حسام استفاده میکنه که همه تقصیرا رو بندازه گردنش.این یعنی یکی بین احمد و عمه!
گیج شده بودم.فکرمو رو حرفای حسام متمرکز کردم.حق با فواد بود!رو بهش گفتم:
-الان باید چیکار کنیم؟
-کارمون راحت تر شده.الان باید رو رفت و آمدا و تماسای حسام متمرکز شیم.
romangram.com | @romangram_com