#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_381


-چیه؟

با همون لبخندش گفت:

-میدونم تکذیب میکنی اما... نگرانیت واسه نیاز،اینکه بچه رو بخواد یا نه،نگرانیت از اینکه درد بکشه یا نه،شرطی که براش گذاشتی،اصرارت برای انداختن بچه فقط بخاطر اینکه نیاز اونجوری که میخواد زندگی کنه،اینا همه یه معنی میده!

می دونستم دستم واسش رو شده ولی دلم نمی خواست به روم بیاره.دلم نمی خواست به زبون بیارم،به زبون بیاره!حرفشو قطع کردم و گفتم:

-بیخیال باز شروع نکن!

-تو دوسش داری پرهام!باشه من بیخیال میشم ولی تو بیخیال این حس نشو.بیخیال نیاز نشو!

حرفاش بهم قوت قلب می داد اما دلم نمی خواست به روش بیارم.نمی تونستم!هیچوقت علاقم به چیزی رو بروز نداده بودم.واسه همین سریع گفتم:

-تمومش کن توروخدا!

دستشو به معنای تسلیم بالا برد و با خنده گفت:

-باشه باشه حالا مارو نزن!

با خنده چشم غره ای بهش رفتم.بعد از کمی سکوت گفت:

-پویا رو میخوای چیکار کنی؟

romangram.com | @romangram_com