#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_369


پوزخند عصبی زد و گفت:

-فکر اینجاشو باید همون موقع می کردی نه الان!اون اگه بفهمه میخوای سقطش کنی داغون میشه،تازه اونم بدون اینکه بهش بگی!داری گناه می کنی؛اونم نه یکی ،دوتا !گرفتن یه جون و دروغ گفتن!

ملتمس بهم نگاه کرد و گفت:

-بذار خودش انتخاب کنه!اگه این بچه رو نخواست، می برمتون پیش بهترین دکتر.

عصبی بودمولی حق با فواد بود،باید به خودش می گفتم.بدون هیچ حرفی سمت ماشین به راه افتادم.سمت کمک راننده نشستم و در رو محکم بستم.فواد هم سریع نشست.نیاز با استرس پرسید:

-جواب چی شد؟

نگاهی به فواد انداختم.سرشو بالا و پایین کرد به این معنی که بگو.بدون اینکه عقب برگردم گفتم:

-میریم سقطش کنی!

با فریاد گفت:

-چـــــــــی؟

به سمتش برگشتم.اشک تو چشمش جمع شده بود.با عصبانیت گفتم:

-بیخودی آبغوره نگیریا!الان میریم می ندازیش .

romangram.com | @romangram_com