#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_365


-جبران می کنم!بخدا جبران می کنم فقط گریه نکن!

-جبران می کنم!بخدا جبران می کنم فقط گریه نکن!

محکمتر فشردمش.آروم آروم از گریش کم شد فقط گه گداری فین فین می کرد.دلم آروم گرفت.آه خفه ای کشیدم.من باعث گریه هاشم،گریه هاش از منه نه از حسام!موهاش رو نوازش کردم.آی پرهام!یادته عارف همیشه می گفت با بقیه جوری تا کن که اگه نظرت عوض شد راه برگشت داشته باشی؟حالا که نظرت عوض شده چه راه برگشتی داری واسه دختری که همه خوشیشو گرفتی؟

سرم تو موهای نیاز بود و آروم نفس می کشیدم.با صدای سرفه ای سرمو بلند کردم.فواد سرش رو پایین انداخته بود و آروم گفت:

-اگه تموم شده میخوام باهاتون حرف بزنم!

گنگ نگاهش کردم.تازه متوجه موقعیتم شدم.آروم نیاز رو از خودم جدا کردم و تکیشو به مبل دادم خودمم با فاصله ی یه وجب ازش به مبل تکیه دادم.

-بگو!

روبروی ما نشست و بعد از نفس عمیقی گفت:

-میدونم شرایط سخته،میدونم شوکه اید،ولی اینا فقط حدسیاته!نیاز خانوم هنوز چیزی مشخص نیست.این گریه های شما همه چیو خراب میکنه.نباید تا هر اتفاقی میفته شما گریه کنید.من میگم باید عادی باشید،انگار نه انگار اتفاقی افتاده!مثل همون شتر دیدی ندیدی!

به جلو خم شدم و با اخم گفتم:

-یعنی چی عادی باشید؟میکشمش اون پسره ی ...

حرفمو قطع کرد و با کلافگی گفت:

romangram.com | @romangram_com