#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_304
-می خوام تنها باهاش حرف بزنم.قضیه روحی خیلی حساسه!
دستگیره رو پایین داد و "یاالله"گفت و وارد شد.در رو که بست تازه به این فکر کردم که اگه نیاز همه چیو بهش بگه چی؟بگه اشکالی نداره.پرهام خودتم می دونی چی می خوای؟نه نمی دونم!واقعا دیگه هیچی نمی دونم.
کلافه بودم ساعت ها از ورودش به اتاق می گذشت و حتی یه بارم بیرون نیومده بود.تو اتاق پویا نشسته بودم و در رو باز گذاشته بودم.با شنیدن صدای در سریع بلند شدم و رفتم سمت در اتاق پویا.با دیدن فواد نفس راحتی کشیدم که توجهش بهم جلب شد.چشماش پر از اشک بود.عصبی به سمتم اومد و منو کشوند تو اتاق در رو محکم بست و برای اولین بار سیلی تو گوشم زد.
انقدر شوکه شده بودم که نمی تونستم هیچی بگم حتی هیچ حرکتی کنم.عصبی گفت:
-با خودت چی فکر کردی عوضی؟هان؟
نمی فهمیدم چی می گفت؟عصبی دستی رو چونش کشید و گفت:
-آخه لامصب اون کتکاتو میذارم پای انتقامت، این بازی با احساسو بذارم پای چی؟این چه بلایی بود سرش آوردی؟تو اون اتاق من یه دختر خورد شده می بینم، یه دختری که دختریش خورد شد.خیلی نامردی خیلی!اصن هر غلطی کردی ،می میری محبت کنی؟چیزی ازت کم می شه؟اصن چیزی داری که کم شه؟همش می گفتم چقد گند اخلاقی اما الان میگم تو نه اخلاق داری نه شخصیت!کسی که شخصیت زنشو خورد می کنه آدم نیست!لایق صفت حیوونم نیست!
-لایق صفت حیوونم نیست!
عصبی بلند شدم و یقشو گرفتم و عصبی گفتم:
-چه زری زدی؟
پوزخندی زد و گفت:
-خیلی قابل پیش بینی هستی.خیلی زیاد!حیوون هم به جفتش محبت می کنه، از حیوون پست تری!
romangram.com | @romangram_com