#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_298


-یعنی چی؟

کلافه شدم نمی دونستم چطور بگم؟

-ببین!عمه بهم گفت باید پایبندت کنم به این زندگی،باید! دلیلی نیاورد فقط تهدید کرد.من نمی دونستم باید چیکار کنم؟واقعا نمی دونستم وقتی همچین پیشنهادی داد دیگه نمی تونستم ...

حرفمو قطع کرد و کلافه گفت:

-چه پیشنهادی؟؟

خجالت می کشیدم.از نیاز خجالت می کشیدم.نمی دونم چرا؟چه مرگم شده ولی شرمندشم.حسش می کنم.آروم گفتم:

-اینکه بهترین راه واسه پایبند کردن یه زن، بچه است.

دهنش باز موند.نفس عمیقی کشیدو پشت بندش یه آهی که تا عمق قلبم رو سوزند.اشک از چشاش پایین میومد.با بغض و لکنت گفت:

-یعنی...یعنی...

حس کردم نفسش بالا نمیاد.نمی تونه درست نفس بکشه.ترسیدم.این حالت واسم عجیب بود.با نگرانی گفتم:

-خوبی نیاز؟

لبشو گاز گرفت.مثل اینکه بخواد بغضشو کنترل کنه.نفسش بالا نمیومد تو همون حالت گفت:

romangram.com | @romangram_com